تاریخ شفاهی در جنوب شرق آسیا -25


پژوهش میدانی در سنگاپور

تجربیات من حاکی از آن است که یک ائتلافی از عوامل ساختاری سیاسی، فرهنگی و تاریخی یکپارچه، در شرح و توضیح این که چرا به نظر می‌رسد بدگمانی به چینی‌ها نسبت به سایر غریبه‌ها بیشتر است، وجود دارد.

سوءظن نسبت به چینی‌ها صرفاً یک واکنش خاص است. باید آن را از نقطه‌نظر وسیع‌تر نگریست. من در اولین مراحل پژوهش خود، صرف‌نظر از سوءظن ساکنان با مشکل وضع نژادی روبرو شدم. سوءظن نسبت به من با تعبیر: بازاریاب مُبلغ، مسیحی، یک پلیس زن با لباس عادی برای رسیدگی دقیق‌تر به وظایف قانونی، نفوذی ویژه HDB، کسی که درصدد ریختن زباله در مکان های عمومی است، کارگزار حکومت، اعانه جمع‌کن، کلاه‌بردار، دزد جلب‌اعتمادکن و دزد روز و اشکال گوناگون برخورد شد.

با در نظر گرفتن این تیپ و همچنین به کار بردن همان شیوه‌های عمومی خانه به خانه، مایه اصلی عملی شدن انگیزه‌های آنان فراهم شده است. پس این قابل فهم است که چرا برخی از ساکنان دچار سوءظن شدند و در عین حال آن را مورد توجه قرار ندادند.

من البته سعی کردم این نگرانی‌های اولیه آنان و بی‌پناهی خودم را با بررسی موشکافانه قضایا در ذیل فعالیت‌ها، غذاخوردن، بازار رفتن، گشت و گذار با ساکنین اصیل Marine Parade با نمود عمومی و دائمی‌اش، تسکین دهم.

در جلب نظر مساعد و اطمینان ایشان، ولو با نپوشیدن شلوار کوتاه (که بین زنان معمولی چینی متعارف است) به دقت رفتارهای عمومی خودم را مدیریت می‌کردم.

بدین صورت، حالت خودمانی رفت و آمد کردن در ملاعام فقط از ناحیه من با ساکنان نبود، بلکه شامل حس خودمانی بودن آنان با من نیز می‌شد.

فائق آمدن بر سوءظن‌ها و واکنش‌های اولیه مربوط به آن نه فقط موجب کارایی من که خبررسانان را نیز قادر می‌ساخت علیرغم حساسیت‌شان با پروژه من احساس همدردی داشته باشند.

یکی از اولین چیزهایی که آنها می‌خواستند بدانند این بود که چرا من تحقیق می‌کردم و مسئولیت این موضوع را بعهده داشتم. و من پروژه را برای آنان چنین توضیح دادم: فهم این که مردم [نژادهای مختلف] چگونه باهم زندگی می‌کنند؛ و توضیح این مسأله در نهایت صراحت و روشنی ممکن؛ و واگذاری داوری آن به اصالت و اخلاص خودشان.

همین طور اغلب سنگاپوری‌های تا اندازه‌ای با اطلاع، اعتقاد به انجام پروژه‌هایی در زمینه تحصیلی دانشجویان دارند؛ که توضیحات من و موقعیت اجتماعی دانشجویان کمتر این موضوع را مورد تردیدی قرار داد.

در بازکردن سر صحبت به روش دق‌الباب، باید بگویم که ساکنان معمولاً خیلی سریع مرا باصطلاح ورانداز می‌کردند و تصمیم می‌گرفتند که به من بعد از معرفی اولیه خودم، در شرح و بسط کار، اجازه ارتباط بدهند یا ندهند. اما آنان در را هم چنان که انتظار داشتم به آسانی باز می‌کردند و این البته مرا غافل‌گیر می‌کرد.

آنها خیلی زیاد گوش شنوا داشتند، حرف نیز می‌زدند اما به نظرات واقعاً گوش می‌دادند؛ به ویژه راجع به زندگی روزانه و پلیس‌های حکومت. در بعضی موارد من احساس می‌کردم آنان مایل‌اند واقعاً سفره دلشان را باز و احساساتشان را بیان کنند.

چون آنها اغلب نمی‌توانستند کسی را پیدا کنند که با او راجع به چنین مسایلی حرف بزنند. من حتی از آنان می‌پرسیدم که این یافته‌ها و حاصل مصاحبه را چه کنم و پاسخ آنها نوشتن یک کتاب بود، و بعضاً با ارائه حتی پیشنهاد مبنی بر چگونه نوشتن آن!

به‌عبارت دیگر من عموماً نصیحت می‌شدم که مثل «سلمان رشدی» ننویسم. یا دقت کنم، آنچه می‌نویسم موجب مشکل پیدا کردن با حکومت [وقت] نشود.

با این همه آنان زمانی از حیث اعتماد با من مثل یک میهمان، ساکت متفق و غریبة صمیمی رفتار کردند.

چنان که پیشتر اشاره شد، در تحقیق میدانی، رابطه‌ای که پژوهشگر با خبررسانانش برقرار می‌کند، یک نوع عامل انتقادی است.

برخورد بین پژوهشگر و پاسخ‌گوها، یک پروسه یک طرفه نیست که پژوهشگر در آن فقط پرسشگر باشد، او همچنین تحت سلطه صورت خبرگیری حضوری، با سیلی از پرسش‌ها و نقد و نظرهای شبهه‌انگیز یا عجیب و غریب بوسیله اشخاص زیردست مورد آزمون است. چنان که یکی پس از دیگری می‌تواند باعث دلسردی انسان‌شناس ناشکیبا و استثمارگر باشد.

گرچه، جایی خود این ناامیدی می‌تواند یک نوع فضیلت خاص باشد؛و آن جایی است که به ابزارهای روش‌شناسانه برای جمع‌کردن اطلاعات، بنا نهادن تفاهم و مــشروعیت بخشی قانونی با توســعه روابط مبتــنی بر اکتشاف و فـــهم مشترک روی بــیاوریم.

(1987 Mascarenhas – Keys).

ایجاد چنین روابطی و استفاده از چنان ابزار مشارکتی نیازمند آن است که من زندگی خصوصی و جزئیاتی از سهم خودم در گذشته فردی خانواده، شئون مربوط به زناشویی کار و درآمد شوهرم، بچه‌های قانونی و مذهب را توضیح بدهم.

در نظر گرفتن اینهاست که به انواع گفت‌وگو و مباحثات مشروعیت می‌بخشد؛ و نیز ادبی که توصیه می‌شود و قابل قبول است. و از آن طرف، نقطه ضعف‌های دوره بچگی من، شرایط دانش‌آموزی‌ام، علیرغم سن و شئون نکاحی من (یک استثناء در سنگاپور) که نه فقط خودش این جا و آن جا، موضوع مباحثه بود، بلکه در بین حیثیت‌های نژادی مختلف، موجب عقاید و تفاسیری می‌شد راجع به وضع و ارزش آموزش زنان.

همانندی تمایل شخصی و حرفه‌ای من به روابط نژادی که در بالا اشاره شد، راهی را برای گفت‌وگوی بیشتر و چشم‌انداز رابطه قومی در ابعاد ژئوپلوتیکی و برخورد هویت‌ها باز می‌کرد. چنان که پیشتر اشاره شد، این نقش انتقادی مبتنی بر اعتباری بود که من به‌عنوان یک پژوهشگر مورد وثوق در موضوع به دست آورده بودم.

در همان زمان جمع‌آوری مطالب و شرایط شروع تحقیق یا موقعیت‌‌های گوناگون دیگر، مسأله دستکاری کردن و به نفع خود بهره‌برداری کردن از تحقیق مطرح است.

Srinivas اظهار عقیده می‌کند، بهترین نقش در وضعیت شروع تحقیق در پژوهش میدانی، علاقمندی و رفتار دوستانه فرد غریبه (خارجی) است اما پذیرفتن این نقش می‌تواند به شدت موجب محدودیت ارتباط در یک بخش از جمعیت در پژوهش میدانی شود. و هشدار، که این نقش‌ها قابل استفاده نیستندو به عبارت دیگر می‌تواند با مشکل مشروعیت شدید روبرو شود. (Srinivas 1979)

چنان که پیشتر گفته شد شرایط مرتبط اجتماعی - نژادی در سنگاپور و «مارین پراد»، منزلت قومی خبررسانان من و گروه متحد‌ام، پیچیدگی‌های متضمن قومیت در موضوعات پژوهش میدانی مرکز توجه و موجد تحقیق من در حشر و نشر فرهنگی از چندین جنبه بوده است.

عامل بسیار مهم و مؤثر در مشروعیت من، در جایگاه یک پژوهشگر میدانی، پشتوانه نژادی من به طور منفرد بوده است و این یکی از اولین چیزهایی بود که خبررسانان بی‌پرده بر آن صحه می‌گذاشتند؛ چنان که یکبار بنا را بر این گذاشتند که من چینی‌ام – یعنی این طور به نظر می‌رسیدیم؛ لابد به خاطر شباهت به چینی و غیرچینی بودنم هر دو. و نیز اعتناء من به این ویژگی ها، ارزش‌ها، و طرز فکرهای گروهم، البته در کنار احترام گذاردن به سایر گروههای نژادی.

رغبت خبررسانان (و مردم به طور کل) و هماهنگی کارساز طبقات نژادی با من به این معنی نبود که من بتوانم راجع به حشرو نشر فرهنگی به عنوان یکی از انتظاراتم تحقیق کنم.

به بیان دقیق‌تر، منظور از این تلاش ترسناک، دغدغه خاطر و نگرانی نسبت به استفاده بجاکردن و مذاکره نژادی من با خودی و غیرخودی بود؛ بعلاوه، جایگاه محلی – خارجی ارتباط من با آنها و بستگی موضوع و موقعیت به سمت و سوی حرکت متمایز من دربرخورد با خبررسانان دوگانه چینی و غیرچینی.

درست همان وقتی که بنا به ضرورت من چینی بودم برای دستیابی به تفاهم و رابطه نزدیک با خبررسانان در زمینه‌های گوناگون نژادی، نیاز به توانایی برای میانجی‌گری خارج از چند فرهنگ داشتم و سرانجام در این مورد به درجه‌ای از اطمینان رسیدم.

یک سرمایه ضروری و اساسی تسلط من به زبان مالایی بود (من البته چند گویش چینی را نیز می‌دانستم) این به من خیلی مشروعیت می‌داد و اغلب بدون اغراق درهایی را (از جمله مالایی‌ها و Baba چینی‌های کم‌اهمیت‌تر موجود و خبررسانان هندی)، به روی من باز می‌کرد.

من عموماً با مالایی‌ها و هندی‌ها، انگلیسی یا مالایی صحبت می‌کردم؛ با اروپا – آسیایی‌ها انگلیسی «ماندارین» با چینی ها (لهجه‌های هوک‌کین، کان‌تونز یا‌های‌نانز) بخشی از این نیاز متمرکز و لایتغیر با عوض کردن زبان و لهجه‌ها و روش اندیشه، گهگاه باعث دست و پا گیری و مضحکه بی‌ظرافت می‌شد.

برای مثال من در یک خانه‌ای ملاقات داشتم و به جای گفتن عبارت: آن گوشت گاو است، گفتم: آن گوشت خوک است؟ البته این اشتباه جزیی زبان مایه خجالت من شد و من بابت آن باید به طور جدی عذرخواهی می‌کردم، این بی توجهی ناموجه به خوبی می‌توانست نسبت به بخشی از چینی‌ها حمل بر جهل شود.

اما این خام دستی پایدار نبود. بی تردید، خبررسانان چینی، خصوصاً مالایی‌ها از من به خاطر احاطه‌ام بر زبانشان قدردانی می‌کردند و برخی صراحتاً مرا به خاطر آن مورد تحسین قرار می‌دادند.

در یک زمینه که به طور متوسط اضمحلال زبان مالایی به سرعت در حال پیشروی بود، به عنوان کنش متقابل اجتماعی، تلاش من از جهت این که برای چینی‌های جوان دانستن این زبان مهم بود، ارائه اکثریت گروهی بود که نسبت به همدلی با آنان جدیت بخرج دهند.

نوشته: تای. آهینگ - ترجمه: مهدی فهیمی


روزنامه اطلاعات، یکشنبه 16 اسفند 1388 - شماره24703


 
تعداد بازدید: 4148


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (8 + 5) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.