تاریخ شفاهی در جنوب شرق آسیا-26


پژوهش میدانی در سنگاپور

در بین چینی‌های تحصیل‌کرده و خبررسانان چینی، برنامه من صحبت با«ماندارین» بود. در حکم تحصیل بخشی از زبان انگلیسی ـ چینی و تلاش برای بازگشت به ریشه‌های چینی‌شان.

همسو با مبارزه علیه صحبت کردن رسمی ماندارین. کمک آنان به من اغلب در واژگان و هرازگاهی‌ ترجمه اصطلاحات «کانتونز» یا «های‌نز» بود. [ناگفته نماند] که من علاوه بر صحبت کردن شکل لباسم را هم با آنان تنظیم می‌کردم. و در رفتار به طرز مناسب ملاحظه عرف را داشتم.

چنان که وقتی برای صرف غذا در خانه، عروسی یا رخداد مذهبی دعوت می‌شدم، برای مثال، روی سرم شال می‌گذاشتم؛ و وقتی برای تماشای نماز آخر رمضان [نماز عید فطر] مسلمین می‌رفتم، خودم متوجه بودم که از این وضع ناراحت هستم، اما این حساسیت من و اظهار احترام به صدها مسلمان حاضر در صحنه و شرایط آنان بود.

در همه گفت‌وگوها، بسته به موضوع و موقعیت، قومیت چینی من به طرزی برجسته نقش مهم داشت و مزیت زندگی به شمار می‌آمد.

در بحث‌های مربوط به فرهنگ نژادی، سهم خبررسانان در مورد فرهنگ گروه قومی متعلق به من و طرز رفتار با خبررسانان غیرچینی بخصوص در راضی کردنشان به کنجکاوی دوجانبه (نه این که من می‌توانستم برای تمامی پرسش‌هایشان پاسخ آماده کنم) بعلاوه شکل‌گیری یک حس احترام متقابل، مؤثر بود.

من هنوز می‌توانم از بعضی جنبه‌ها عذر ناآگاهی بیاورم، به خاطر نبود تجانس‌های بین گروهی، مثل زمانی که عناصر معمولی در عمل متقابل با یکدیگر مشارکت کردند (مثل قضیه ماندارین به عنوان سازنده هویت چینی). بی‌شک قدر مشترک این مشارکت واقعی و خیالی، از جمله ناتوانی من در بدقت وارسی کردن چشم‌انداز ایشان راجع به اقوام دیگر بود.

نیاز به گفتن ندارد که من در پرس وجو از فرهنگ غیرچینی با مشکلات سختی روبرو شدم؛ و مؤدبانه از آنان به خاطر این ناآگاهی عذرخواهی می‌کردم. با گفتن: هارپ جنگان ماراح... (امید تو ناراحت نکردن...) یا: مین تا معاف (لطفاً مرا ببخشید).

کندوکاو بیشتر در زمینه مناسبات قومی همچو گفتار / پندار / کردار کلیشه‌ای بین قومی ـ ‌همسایه‌ای یا نسبت به خط مشی حکومت از آن جهت که چینی نیست؛ از باب حفظ ادب و نیاز به آسایش خاطر بود.

من معمولاً پرسش‌هایم همراه می‌کردم با: شما می‌توانید با من صریح باشید؟ یا... من مشکلی ندارم اگر شما انتقادی به چینی‌ها داشته باشید،‌ حتی اگر فکر کنید من یک چینی هستم. و آنها معمولاً صریح شروع می‌کردند... موردی ندارد اگر من به شما بگویم‌ آ(...) یا در جان‌گان ماراح (لطفاً از دست من رنجیده خاطر نشوید..)

من خودم [فی‌حد نفسه] یا در برخورد با خبررسانان و برخوردهایی که پیش می‌آمد به وضوح نشان می‌دادم که می‌توانم راجع به چینی‌ها انتقاد کنم و انتقاد بپذیرم، بعلاوه به شالوده [و شکل‌گیری] بحث کمک کنم.

این راه‌کارها بندرت در به دست آوردن احساسات درونی با شکست مواجه می‌شدند ضمن آن که در همان زمان مؤدب بودن احتمال داشت به غالب آمدن بر یک عقیده متفاوت کمک کند.

برای نفوذ در دلسردی برخی از خبررسانان و نیز درک اعتراض‌شان نسبت به اکثریت اعضاء، من فرصت کمیابی را باید فراهم می‌آوردم.

در حالی که این ممکن است بهانه ناآگاهی از فرهنگ نژادی باشد (اما این فقط در سطحی و از جنبه‌هایی محرز است) من نمی‌توانم عذری برای بی‌اطلاعی در خصوص برخی موضوعات و مشکلات روابط نژادی و اقلیت‌های قومی داشته باشم. من انتظار درک مباحثه، بیان عقاید و، جانب کسی را گرفتن و حتی ایستادن در جایگاه چینی‌ها را داشتم. برای نمونه یک خبررسان مالایی از من پرسید: چرا مثل یک چینی همسایه‌ها مرا در سال جدید به خانه‌شان دعوت نمی‌کنند، و من چه کار باید بکنم؟

بر همین قیاس من فکر می‌کردم و از سیاست‌ها و موضوعاتی از قبیل تقاضای سکونت دائمی هنگ‌کنگی‌ها (کسانی که در اصل چینی هستند)؛ ملت مهاجر و ارتقاء اخلاق کنفوسیوسی در تاریخ بازسازی شده جامعه سنگاپور جویا می‌شدم.

من از چینی‌های حاکم انتظار اتهام وارد کردن و واکنش داشتم و از اقلیت‌ها قوه تشخیص قوی. من به عنوان یکی از اعضاء بیش از آن که وظیفه یک پژوهشگر است، بطور بی‌وقفه، اطلاعات را به نیروی تشخیص تحت بررسی موشکافانه قرار دادم. همان‌طور که بیشتر اشاره شد، روابط نژادی و قومیت در سنگاپور دارای ابعاد ژئوپولتیکی است.

مراجعه ضروری به خبررسانان و مقایسه وضع چینی‌ها و مالایی‌ها در سنگاپور و مالزی و هویت چینی من به عنوان یک عضو اقلیت از مالزی و یک عضو اکثریت در سنگاپور اغلب مستقیماً و تلویحاً چه بسا که نقطه نظر آنان را تقویت کرد.

آنها اغلب موقعیت من و موضع و نقش مرا خاطرنشان می‌کردند: تو باید بدانی که یک چینی از مالزی هستی. تو باید قبول کنی که از مالزی آمده‌ای؛ یا: تو اکنون در سنگاپور زندگی می‌کنی.

گرچه من نمی‌توانستم از هویت‌ام که تصویری از من ترسیم می‌کند اجتناب کنم، اما بی‌شک لازم نبود در این امر با آنان موافق باشم. من با مهارت و ادب به سوی‌شان رفتم و بنای یک مصاحبه صریح را با آنها گذاشتم. هویت چندگانه من نیز مرا قادر می‌کرد تا به شئون اکثریت و اقلیت هردو تأکید کنم و در عین حال بی‌طرفی‌ام را حفظ نمایم. چنان که روزی یک خبررسان خودش را در موقعیت من قرار داد: تو در موقعیت خوبی برای شناخت قرار داری. تو در دو طرف نرده بوده‌ای. پیشینه‌ مالایی من نیز موجب شد برخی ساکنین به سرعت مرا در گذشته تاریخی، خانوادگی،‌ شخصی و پیوند فعلی خودشان (بواسطه مهاجرت و ازدواج‌شان با مالزیایی‌ها و سنگاپوریها) سهیم کنند.

سفر من به اندوزی و مالزی نیز موجب تبادل منابع ـ مثمرثمری شد. به این صورت که بواسطه هویت چندگانه و سفرهایم، طبعاً گفت‌وگوهایی با آنها پیش آمد و من در استنباطم نسبت به قضایای بین نژادی، هویت‌ها و متعلقات مفاهیم و شرح و توضیح گوناگون گروه‌های نژادی و اعضاء منفرد آنها در زمینه‌های تاریخی و جغرافیایی آسیا عمیق‌تر شدم. و خلاصه این که من با داشتن دو وضعیت کاملاً متفاوت داخل و خارج گروه محلی بودن، بهترین وضع یک پژوهشگر خارجی را داشتم.

دو بُعد دیگر از شرایط در بخشی از پژوهش میدانی ما نقش داشتند: طبقه اجتماعی و جنسیت.

وضع آپارتمانهای 5 خوابه دانشگاه دوره لیسانس من (که خبررسانان نیز دوست داشتند قبل از گفت‌وگو از صحت آن مطمئن شوند) حسرت دعوت شدن در اوایل و حس این که این موضوع از سوی برخی با اشاره فهمانده می‌شد؛ من می‌توانم یک مقدار راجع به آن ـ صرف نظر از نشان دادن این که غرور نداشتم، صحبت کنم. به این نحو که وقتی من «سامی باین» را برای تعطیلات عید [عید فطر] ملاقات کردم، او از من بخاطر حضورم و برای احترام نشان دادنم به یک نظافت‌چی، تشکر کرد؛ و البته او بالاخره یکی از خبررسانان کلیدی من شد. یکی دیگر از آنها از من پرسید چرا با وجود اشخاصی دارای تحصیلات بالاتر من می‌خواهم با او صحبت کنم. اما وقتی برای او توضیح دادم که دیگران اغلب با صراحت و یا غیرمستقیم از این که علیرغم موقعیت بالایی که دارم با آنان قاطی می‌شوم و صحبت می‌کنم، اظهار خشنودی می‌کنند، راضی شد.

نیاز به بازگویی ندارد که این تجربیات مرا نسبت به وضع اجتماعی مستحکمی که مبنای اختلاف مالکان و محدودکردن تعلیم و تربیت در سنگاپور است حساس می‌کند.

دستیابی من به قلمرو مردانه و زنانه هردو به خاطر جنسیتم بود. جلو در خانه سر صحبت را باز کردن کار مرا راحت کرد. دسترسی من معمولاً انفرادی بود و بعد تمامی خانواده را بواسطه زنان دربرمی‌گرفت.

اول زنان، به خاطر این که آنان بیشتر از سایرین تمایل دارند به سوی خانه روانه شوند و سپس مردان. من اغلب در اعتقادات زنان جوان و با سن و سال راجع به ازدواج، بچه‌ها و نقشی که از زنان انتظار می‌رود، سهیم بودم. همان‌طور در فعالیت تعدادی از مردان که به گپ زدن در کافی‌شاپ و بازی در زمین و تماشاچی بودن و در دست گرفتن مجموعه‌های عمومی و تفاوت سطح مشارکت تمایل داشتند.من تردید نداشتم که مرا یک دوست و ذی‌نفع می‌شناختند ویا این تصویر بود که من اجازه حضور در همه مراسم عبادت مردانه [نماز مستحب تراویح، نمازی که در طول ماه مبارک رمضان و در حالت قیام آن، کل قرآن به جماعت در مساجد اهل سنت قرائت می‌شود] و همسفره شدن در غذای آنان را به دست آورده بودم، در حالی که یک زن مسلمان نبودم.

به باشگاه بچه‌ها و تیم «سپاک تاکی» نیز راه یافتم و بالاخره پیشینه کاری من در جایگاه یک پژوهشگر با سابقه در HDB، نیر اعتبار مرا بهبود بخشید.

و این طور نبود که برخی خبررسانان صرفاً به مسائل بیرون از بحث من تمایل داشته باشند، سیاست مربوط به مسکن و مطالب گوناگون در مباحثه با من و اعتراضات و اظهارنظر‌هایشان در امور جاری که با مساعدت من همراه بود، در آنان تأثیر می‌کرد. همان‌گونه که با ساکنان HDB و کارکنان با سابقه آن اطلاعاتمان را تبادل می‌کردیم و نقطه‌نظرهایمان را از جنبه‌های مختلف راجع به زندگی در خانه‌های سازمانی به صورت چند نژادی و مشارکت قومی در سیاست اداره آن به بحث می‌گذاشتیم.

 

خلاصه و نتیجه‌گیری

چیرگی پیدا کردن به منابع گفتاری ـ شفاهی و اطلاعات و طبیعت موضوع مورد کنکاش. و به عنوان وظیفه اصلی پژوهش میدانی، گوش دادن به مردم که بیش از همه جا ضرورتش در سنگاپور هویداست. در پژوهش میدانی من، سوق دادن مردم به سوی خانه به طرز اندوه‌بار بود. با این همه برخی خبررسانان می‌گفتند این چیز خوبی بود که من بروم پیش ایشان و به آن چه آنها برای گفتن دارم گوش کنم.

این مجموعه شامل مطالبی چون حرفهای کلیشه‌ای، جوک، طرز فکرها،‌ روایاتی از بحران‌های روحی و مراسم مذهبی، موضوعات روز، اظهارات سیاسی و سیاست‌هایی که در حد وسیع تحت عنوان اوضاع و احوال خودمانی و اعتماد کردن بطور خصوصی شناخته شده‌اند. اینها شرایطی هستند که نیازمند ماندن طولانی و ارتباط دوسویه بین پژوهشگر و خبررسان‌اند.

پژوهش میدانی انسان‌شناسی باید تفکیک‌ناپذیری تأثیرگذاری ذهنیت‌ها را حین شرح وضعیت محلی و گسترده‌تر و جایگاه واقعی شرایط را در همان زمان، روشن کند.

در سنگاپور تأمین کردن شرایط اجتماعی و مطالعه موضوع قومیت، هر دو عامل کلیدی پیوسته در بیان مجمو عه اوضاع و احوال هستند. در سطح محلی، مقیاس بزرگ، یکسان و مجموعه برج‌ها و «خانه‌های سازمانی» مردم، در درجه نخست و مقدم‌ترین نیاز، داشتن استرانژی نوع برخورد و تماس است.

محل‌های عمومی، یک نقطه کلیدی در اختیار قرار می‌دهند و به این ترتیب گفت‌وگو را مدیریت می‌کنند. مستقیماً با اشخاص در محل خصوصی آپارتمان آنان وارد گفت‌وگو شدن مشکل سوءظن را که احتمالاً بتوان یا نتوان بر آن غلبه کرد را، افزایش می‌دهد. حالت دانشجویی و جنسیت نیز به پژوهشگر در این امر کمک می‌کند اما این هم به مراتب ممکن است اجازه تصمیم صریح را به ساکنین آپارتمان ندهد.

اما این که اغلب خبررسانان خیلی سریع با موضوع همانندی پیدا می‌کنند، شاید بخاطر وابستگی زندگی آنها به موضوعات مرتبط و متعدد قومی رایج است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* public housing خانه‌هایی که با کمک حکومت برای افراد کم‌بضاعت ساخته می‌شود.

نوشته: تای. آهینگ- ترجمه: مهدی فهیمی


روزنامه اطلاعات، سه شنبه 18 اسفند 1388 - شماره24705


 
تعداد بازدید: 4203


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (1 + 7) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.