تحلیل و دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین

حسن بهشتی‌پور

14 دی 1404


چکیده:

تحلیل و دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری در عصر فناوری‌های نوین، صرفاً یک مسئله فنی یا آرشیوی نیست، بلکه با پرسش‌های بنیادین روش‌شناختی، معرفت‌شناختی، اخلاقی و سیاسی گره خورده است. مسئله محوری نه فقط توانمندی فناوری‌ها، بلکه حدود و مشروعیت مداخله آن‌ها در روایت‌هایی است که در بستر گفتار، حافظه، عاطفه و رابطه انسانی شکل گرفته‌اند. این مقاله با رویکردی انتقادی و میان‌رشته‌ای، اقتضائات تحلیل و دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری را در سه سطح تحلیل، دسته‌بندی و ضرورت‌های مشترک صورت‌بندی می‌کند و نشان می‌دهد که بهره‌گیری از فناوری‌های نوین تنها در صورتی می‌تواند به غنای فهم این میراث بینجامد که در چارچوب اقتدار تفسیری انسان، شفافیت روش‌شناختی و حساسیت فرهنگی ـ اخلاقی به‌ کار رود.

کلیدواژه‌ها: تاریخ شفاهی، ادبیات پایداری، فناوری‌های نوین، هوش مصنوعی، اخلاق دیجیتال، اقتدار مشترک

۱. مقدمه

تحلیل و دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، صرفاً یک مسئله فنی یا آرشیوی نیست، بلکه با پرسش‌های بنیادین روش‌شناختی، معرفت‌شناختی، اخلاقی و سیاسی گره خورده است.(1) پرسش محوری، تنها این نیست که فناوری‌های نوین چه کارهایی می‌توانند انجام دهند، بلکه این است که تا کجا و با چه محدودیت‌هایی حق مداخله در روایت‌های شفاهی را دارند؛ روایت‌هایی که در ذات بستر گفتار، حافظه، عاطفه و رابطه انسانی شکل گرفته‌اند.(2)

ادبیات شفاهی پایداری نه فقط مجموعه‌ای از داده‌های تاریخی، بلکه میدانِ تلاقی حافظه فردی و جمعی، تجربه زیسته و سیاست حافظه است. ازاین‌رو، هرگونه مداخله فناورانه در تحلیل و دسته‌بندی این متون، ناگزیر حامل پیامدهای معرفتی و اخلاقی است. دعوی اصلی این مقاله آن است که تحلیل و دسته‌بندی ادبیات شفاهی پایداری در عصر فناوری‌های نوین، تنها زمانی معتبر و اخلاقی است که فناوری در جایگاه ابزار تفسیریِ تحت اقتدار انسانی باقی بماند، نه داور نهایی معنا. بر این اساس، اقتضائات این حوزه در سه بخش اصلی «تحلیل»، «دسته‌بندی» و «ضرورت‌های مشترک و یکپارچه» بازچینش و تبیین می‌شود؛ بی‌آنکه محتوای متن دستخوش حذف یا تقلیل شود.

۱. حوزه تحلیل متون ادبیات شفاهی پایداری

۱.۱. ضرورت‌های فنی ـ تکنولوژیک

در سطح فنی، بهره‌گیری از سامانه‌های پیشرفته تشخیص خودکار گفتار[1] ( ASR ) برای تبدیل گفتار به متن، امکانی مهم اما مسئله‌دار است. دقت این سامانه‌ها، به‌ویژه در مواجهه با گویش‌ها، لهجه‌های محلی و صداهای فرودست، همواره نیازمند بازبینی انسانی است و نمی‌تواند جایگزین کامل گوش‌سپاری و پیاده‌سازی پژوهشگر شود.(3)

​حفظ ویژگی‌های آوایی، لحن، مکث‌ها، تردیدها و شکست‌های صوتی در متن شفاهی، صرفاً یک مسئله تکنیکی نیست، بلکه بخشی از لایه معنایی و صدق روایی متن است. بنابراین، در فرایند تبدیل گفتار به متن، باید سیاستی اتخاذ شود که این عناصر، تا حد امکان، در نشانه‌گذاری و حاشیه‌نویسی متن منعکس شوند و در مرحله «پاک‌سازی» و ویرایش، به‌ طور کامل حذف نگردند.(4)

​ابزارهای شناسایی و تفکیک گویش‌ها و لهجه‌های محلی، اگرچه می‌توانند به غنای تحلیل زبان‌شناختی کمک کنند، اما در عین حال خطر همسان‌سازی ناخواسته و پاک‌کردن ظرافت‌های بومی را نیز در خود دارند. در اینجا، انتخاب الگوها و تنظیم‌های نرم‌افزاری باید با مشارکت متخصصان زبان‌شناسی و آشنا با فرهنگ محلی انجام گیرد و خروجی‌ها همواره به‌ طور انتقادی ارزیابی شود.(5)

​فناوری‌های حذف صدای اضافی و بهبود کیفیت صدا در ثبت‌های شنیداری قدیمی و میدانی، از منظر حفظ میراث شنیداری ضروری‌اند، اما همزمان این پرسش را مطرح می‌کنند که مرز میان «ترمیم» و «دستکاری» کجاست؟ زیرا هرگونه پردازش صوتی باید همراه با مستندسازی دقیق مراحل اعمال‌شده باشد تا کاربران بعدی بتوانند میزان مداخله را بسنجند و در صورت لزوم، به نسخه‌های کم‌دخالت‌تر دسترسی یابند.(6)

​شیوه‌نامه‌های تشخیص احساس و عاطفه در صوت، امکان فهم لایه‌های عاطفی روایت را در سطحی مقدماتی فراهم می‌کنند، اما نباید جایگزین درک تفسیری پژوهشگر از رنج، ترس، امید و مقاومت شوند. این ابزارها باید به‌ عنوان مکمل تحلیل کیفی و نه به ‌عنوان داور نهایی عاطفه انسانی به‌ کار روند.

​بهره‌گیری از هوش مصنوعی مولد برای بازسازی صداهای تاریخی، شبیه‌سازی لهجه‌ها یا تولید نسخه‌های «پاک‌تر» از روایت‌ها، در عین جذابیت، یکی از حساس‌ترین نقاط این حوزه است. چنین فناوری‌هایی، اگر بدون شفافیت و برچسب‌گذاری صریح استفاده شوند، می‌توانند به بازنمایی تخیلی گذشته و تولید نوعی «اصالت مصنوعی» منجر شوند؛ امری که خطر تحریف ناخودآگاه تاریخ و گسست میان روایت و راوی را در پی دارد. در نتیجه، هر نوع بازسازی صوتی باید صراحتاً به ‌عنوان بازسازی اعلام و به‌ دقت مستندسازی شود. (7)

۱.۲. ضرورت‌های روش‌شناختی

تحلیل متون ادبیات شفاهی پایداری، نیازمند توسعه چارچوب‌های بینارشته‌ای است که تاریخ شفاهی، زبان‌شناسی، مطالعات فرهنگی، مطالعات حافظه و علوم کامپیوتر را به ‌صورت انتقادی ـ و نه صرفاً تجمیعی ـ به هم پیوند دهد. این پیوند باید در قالب طراحی روش‌های مشخص، روش‌های کدگذاری و شیوه‌های تحلیل روایت، به‌ صورت عملیاتی درآید. (8)

​طراحی معیارهای کیفی برای تحلیل محتوای روایی، ضرورتی اساسی برای عبور از تحلیل‌های صرفاً کمی و بسامدی است؛ تحلیل‌هایی که به طور معمول در برابر پیچیدگی تجربه انسانی ادبیات پایداری ناتوان می‌مانند. ترکیب شاخص‌های کمی (مانند بسامد واژگان، شبکه مفهومی و الگوهای موضوعی) با سنجه‌های کیفی (مانند عمق روایت، چندصدایی، ابهام و سکوت) می‌تواند به مخاطبان تصویری متوازن‌تر به دست دهد.

​تلفیق تحلیل خودکار با تفسیر انسانی، نه یک انتخاب اختیاری، بلکه یک الزام روش‌شناختی است. این تلفیق را می‌توان در عمل به ‌روشنی مشاهده کرد. برای نمونه، ابزارهای تحلیل احساس مبتنی بر هوش مصنوعی ممکن است بخشی از یک روایت را که با لحنی حزن‌آلود از رنج سخن می‌گوید، صرفاً به‌ عنوان «عاطفه منفی» طبقه‌بندی کنند. حال آنکه تفسیر انسانیِ پژوهشگری که با بافت تاریخی مقاومت آشناست، می‌تواند دریابد که این لحن در واقع حامل پیچیده‌ای از سوگ جمعی، اعتراض و در عین حال، نشانه‌ای از پایداری ناگسستنی است. به عبارت دیگر، ماشین «احساس» را می‌سنجد، اما انسان «معنا»ی آن احساس را در شبکه فرهنگی-تاریخی خود رمزگشایی می‌کند.

مثال دیگر در طبقه‌بندی موضوعی خودکار است. مدل‌های زبانی بزرگ ممکن است با شناسایی کلیدواژه‌ها، بخش‌های مختلفی از روایت را زیر عنوانی مانند "زندگی روزمره در زندان" دسته‌بندی کنند، اما تنها مداخله تفسیری پژوهشگر است که قادر است ارتباط استعاری این توصیفاتِ به ظاهر عادی را با مفاهیمی چون «مقاومت منفی»، «حفظ کرامت انسانی» یا «خلق فضاهای استقلال‌بخش» آشکار سازد و از تقلیل تجربه زیسته به فهرستی از موضوعات انتزاعی جلوگیری کند. شیوه‌نامه‌های علمی، هر چند دقیق و توانمند، فاقد زیست‌جهان تاریخی، تجربه زیسته و حساسیت‌های  اخلاقی و بومی‌اند؛ ازاین‌رو، نقش آن‌ها باید در مراحل مقدماتی مانند پیاده‌سازی، شاخص‌گذاری اولیه و پیشنهاد الگوها تعریف شود و تصمیم‌گیری تفسیری در دست پژوهشگر باقی بماند.

​رعایت اصول اخلاقی، از جمله کسب رضایت آگاهانه راوی، شفافیت درباره نوع استفاده از روایت‌ها، امکان محدود کردن دسترسی، محرمانگی در موارد حساس و احترام به تجربه‌های شخصی، باید در متن روش تحلیل گنجانده شود، نه آنکه به ‌عنوان ضمیمه‌ای تشریفاتی در انتهای پروژه قرار گیرد. در این میان، تحول فناوری و ظهور قالب‌های جدید انتشار، لزوم بازنگری در فرم‌های رضایت و توافق‌نامه‌ها را دوچندان می‌کند. (9)

​توجه به لایه‌های سیاسی ـ اجتماعی روایت‌ها نیز اهمیت بنیادین دارد؛ از جمله چگونگی بازنمایی دشمن، مقاومت، رنج، پیروزی و هویت جمعی. در این سطح، تحلیل روایت ناگزیر با مسئله قدرت، ایدئولوژی و «سیاست حافظه» پیوند می‌خورد؛ اینکه چه صداهایی ثبت و برجسته می‌شوند، کدام صداها نادیده می‌مانند و چه کسی حق تفسیر و بازنمایی را در اختیار دارد.

البته باید توجه داشت توسعه فناوری، مفاهیم سنتی رضایت آگاهانه را با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه ساخته است. فرم‌های رضایت قدیمی که اغلب "استفاده‌های آموزشی و پژوهشی آتی" را به‌ طور کلی مجاز می‌دانستند، در برابر مصادیق جدیدی مانند آپلود عمومی در اینترنت، پردازش توسط الگوریتم‌های هوش مصنوعی، یا بصری‌سازی در نقشه‌های تعاملی ناکارآمد هستند. همانطور که در بحث‌های حقوقی تاریخ شفاهی دیجیتال مطرح است، این ابهام می‌تواند هم از منظر اخلاقی (نقض روح توافق) و هم حقوقی (احتمال طرح دعاوی مبتنی بر "ایمان مخدوش") مسئله‌ساز باشد. افزون بر این، معماری پایگاه‌های داده رابطه‌مند پیشرفته که امکان پیوند یک روایت فردی با انبوهی از فراداده‌های دیگر (شبکه افراد، مکان‌ها، رویدادها) را فراهم می‌کنند، سطح جدیدی از تهدید برای حریم خصوصی را ایجاد می‌نمایند. راوی ممکن است هرگز تصور نکرده باشد که خاطره شخصی او در آینده بتواند به‌ طور خودکار و در بستری کاملاً جدید، به داده‌هایی متصل شود که شناسایی یا تفسیرش را در جهتی ناخواسته ممکن سازد. بنابراین، بازنگری در فرم‌های رضایت و شفاف‌سازی دقیق درباره تمامی جنبه‌های ممکن دسترسی، پردازش دیجیتال و پیوند دادن داده‌ها، نه یک انتخاب، که یک ضرورت اخلاقی و روش‌شناختی در عصر فناوری‌های نوین است.

۱.۳. ضرورت‌های محتوایی ـ زبان‌شناختی

ادبیات شفاهی پایداری واجد عناصر زبانی و روایی خاصی است که باید شناسایی و حفظ شوند: تکرارها، تصنیف‌ها و ترانه‌های محلی، دعاها و نفرین‌ها، ضرب‌المثل‌ها، سوگ‌سروده‌ها و نیز سکوت‌های معنادار در گفتار. این عناصر، بخشی از منطق عاطفی و گفتمانی روایت‌اند و نباید در فرایند پیاده‌سازی و ویرایش به‌ عنوان «اشتباه زبانی» توسط ماشین‎های الکترونیک نادیده گرفته یا حذف شوند.

​تحلیل ساختارهای روایی شفاهی، از جمله چگونگی آغاز و پایان روایت، نقش پرسشگر، جایگاه مخاطب و نحوه رفت‌وبرگشت میان گذشته و حال، برای فهم منطق درونی روایت ضروری است. این ساختارها با روایت مکتوب کلاسیک تفاوت دارند و در شیوه‌نامه‌ها برای توجیه برنامه‌نویسان که برای رایانه‎ها برنامه‌نویسی می‌کنند،  باید با این تفاوت‌ها آشنا شوند  تا رایانه‌ها ساختار شفاهی را تحریف نکنند.

​درک زمینه فرهنگی ـ تاریخی هر روایت، شرط تحلیل دقیق‌تر آن است؛ روایت شفاهی بدون کان‌تکست (پس‌زمینه)، به داده‌ای تقلیل‌یافته بدل می‌شود که تنها ردپایی از معنای اصلی را حمل می‌کند. پیوند روایت با مکان، زمان، رویدادهای کلان و تجربه‌های جمعی باید در فراداده‌ها و تحلیل‌ها منعکس شود.(10)

​شناسایی نسبت میان روایت‌های جمعی و شخصی و نحوه تعامل آن‌ها، به‌ویژه در جوامعی که خشونت، جنگ یا سرکوب را تجربه کرده‌اند، اهمیت دوچندان دارد. در این زمینه، نباید روایت فردی را صرفاً نمونه‌ای از یک «الگوی کلی» فروکاست، بلکه باید به تفاوت‌ها و تنش‌ها میان روایت فردی و گفتمان رسمی توجه کرد.

​همچنین باید به پویایی زمان و تغییر روایت‌ها در حافظه جمعی توجه داشت. نسخه‌های مختلف یک روایت در بازه‌های زمانی متفاوت باید ثبت و تحلیل شوند، نه آنکه یکی از آن‌ها به ‌عنوان «نسخه نهایی» بر سایر نسخه‌ها برتری یابد. این نگاه فرایندی، امکان مطالعه تحول حافظه جمعی و بازنویسی مداوم گذشته را فراهم می‌کند.

۲. حوزه دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری

۲.۱. ضرورت‌های  مفهومی و موضوعی

دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری مستلزم طراحی نظام‌های طبقه‌بندی چندبعدی است؛ نظام‌هایی که به‌ طور همزمان ابعاد موضوعی، جغرافیایی، زمانی، راوی‌محور و رخدادمحور را در نظر بگیرند. چنین نظام‌هایی باید امکان عبور از دسته‌بندی‌های تک‌بعدی رایج را فراهم کنند. (11)

​در این چارچوب، شناسایی کلان‌روایت‌ها و خرده‌روایت‌ها اهمیت می‌یابد، بی‌آنکه روایت رسمی بر روایت‌های حاشیه‌ای تحمیل شود. کلان‌روایت‌ها می‌توانند به فهم ساختارهای مسلط حافظه جمعی کمک کنند و خرده‌روایت‌ها ظرفیت آشکار کردن شکاف‌ها، مقاومت‌ها و صداهای سرکوب‌ شده را دارند.

​تفکیک گونه‌های شفاهی، مانند خاطره، قصه، نثر شفاهی، شعر محلی، سوگ‌سروده‌ها و لالایی‌های مرتبط با پایداری، باید با حساسیت فرهنگی و با مشارکت صاحب‌نظران محلی انجام شود. این تفکیک نباید صرفاً از منظر فرم ادبی، بلکه از منظر کارکرد اجتماعی و عاطفی نیز صورت گیرد.

​دسته‌بندی بر اساس نقش اجتماعی راویان ـ از رزمندگان و غیرنظامیان گرفته تا زنان، کودکان، امدادگران، اسیران و جانبازان ـ نباید به تثبیت کلیشه‌ها و قالب‌های هویتی ساده‌انگارانه بینجامد، بلکه باید امکان نشان ‌دادن تنوع تجربه‌ها و شکستن تقسیم‌بندی‌های کلیشه‌ای را فراهم کند.

​توجه به ترجمه و انتقال بین‌فرهنگی روایت‌ها نیز ضروری است، زیرا هر ترجمه، بالقوه با خطر از دست رفتن بار عاطفی، فرهنگی و دینی روایت همراه است. دسته‌بندی روایت‌های ترجمه‌ شده باید این فاصله را به رسمیت بشناسد و پیوند نسخه اصلی و نسخه ترجمه‌ شده را شفاف نگه دارد.

۲.۲. ضرورت‌های فناورانه

سیستم‌های برچسب‌گذاری هوشمند[2] و طبقه‌بندی خودکار، زمانی معتبرند که قابلیت یادگیری از متخصصان و امکان اصلاح انسانی داشته باشند. طراحی این سیستم‌ها باید در تعامل نزدیک با پژوهشگران ادبیات پایداری، تاریخ شفاهی و مطالعات فرهنگی صورت گیرد تا برچسب‌ها بازتاب‌دهنده مفاهیم درون‌فرهنگی باشند، یعنی تنها ترجمه‌ای از واژگان عمومیِ جهانی نباشند.

​مدل‌های طبقه‌بندی چندوجهی که متن، صوت، تصویر و فراداده را همزمان تحلیل می‌کنند، نسبت به مدل‌های تک‌بعدی کارآمدترند، اما همچنان نیازمند نظارت انسانی‌اند. این مدل‌ها می‌توانند الگوهای پنهان در شبکه روایت‌ها را پیشنهاد کنند، ولی اعتبار و معنای این الگوها باید در فرایند تفسیر انسانی سنجیده شود.

​پایگاه‌های داده رابطه‌مند هستند و از طریق نقشه یا طرح‌، امکان نمایش شبکه‌ای ارتباط میان روایات، راویان، مکان‌ها و رویدادها را فراهم می‌کنند. این پایگاه‌ها، در صورت طراحی مناسب، می‌توانند بستری برای کشف پیوندهای ناگفته و مسیرهای غیرمنتظره در حافظه جمعی باشند.

​ابزارهای بصری‌سازی داده‌ها[3] مانند نقشه‌های تعاملی، گراف‌های روایتی و تایم‌لاین‌ها (خط زمانی)، می‌توانند فهم الگوهای کلی را تسهیل کنند، اما نباید جایگزین تحلیل تاریخی و روایی شوند. بصری‌سازی باید در خدمت طرح پرسش‌های تازه و روشن‌تر شدن الگوها باشد، نه در خدمت ساده‌سازی افراطی واقعیت.

۲.۳. ضرورت‌های فرهنگی ـ اخلاقی

هرگونه دسته‌بندی بر اساس شیوه نامه‌های طراحی و ابلاغ شده باید نسبت به خطر تحمیل چارچوب‌های مفهومی بیرونی بر روایت‌های بومی حساس باشد. احترام به طبقه‌بندی‌های درون‌فرهنگی، زبان محلی و دانش بومی از الزامات فرهنگی این حوزه است. (12)

​پرهیز از ساده‌سازی و کلیشه‌سازی، به‌ویژه در مورد گروه‌های حاشیه‌ای مانند زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی، یا قربانیان خشونت، ضروری است. دسته‌بندی نباید به ابزاری برای بازتولید سلسله‌مراتب قدرت و حذف تفاوت‌ها بدل شود.

​شفافیت در معیارهای دسته‌بندی، در اسناد روش‌شناختی و در محیط‌های کاربری سکوهای دیجیتال، شرط پاسخ‌گویی علمی و اخلاقی است. کاربران باید بدانند روایت‌ها بر اساس چه منطق و شاخص‌هایی در گروه‌های مختلف قرار گرفته‌اند.

​مسئله مالکیت معنوی روایت‌ها و پرسش از حق انتشار و بهره‌برداری، به‌ ویژه در روایت‌های رنج، خشونت و تجربه‌های آسیب‌زا، باید به‌ طور صریح مطرح شود. هرگونه استفاده ثانویه (در فیلم، بازی، اثر ادبی یا هنری) باید با احترام به حقوق راویان و در چارچوب توافق‌نامه‌های روشن انجام گیرد.

۳. ضرورت‌های مشترک و یکپارچه

۳.۱. اصالت و اعتبار

حفظ اصالت و اعتبار روایت‌ها مستلزم ایجاد سیستم‌هایی برای ردیابی زنجیره نقل روایت، از لحظه ضبط تا بایگانی دیجیتال و استفاده‌های بعدی است. این زنجیره باید شامل اطلاعاتی درباره راوی، مصاحبه‌گر، زمان و مکان ضبط، فرایند پیاده‌سازی، مراحل ویرایش و نوع استفاده‌های ثانویه باشد.

​ارتباط روایت با بستر جغرافیایی و تاریخی آن باید حفظ شود و در فراداده‌ها بازتاب یابد؛ حذف این پیوند، روایت را از زمینه‌اش جدا و آن را به داده‌ای انتزاعی بدل می‌کند. فرایند تحلیل و دسته‌بندی باید به‌گونه‌ای مستندسازی شود که امکان بازبینی، نقد و بازتولید علمی فراهم باشد.

​سازوکارهای حقوقی و نهادی برای جلوگیری از تحریف عمدی، جعل روایت‌ها یا بهره‌برداری ابزاری از آن‌ها، به‌ویژه در منازعات سیاسی و رسانه‌ای، ضروری‌اند. این سازوکارها می‌توانند در قالب دستورالعمل‌ها، کدهای اخلاقی و توافق‌نامه‌های مشخص میان پژوهشگران، آرشیوها و جوامع محلی شکل گیرند.

۳.۲. دسترسی و مشارکت

طراحی سکوهای دیجیتالی مشارکتی که امکان افزودن تفسیر، حاشیه‌نویسی و تصحیح توسط مخاطبان و پژوهشگران را فراهم کنند، می‌تواند به پویایی روایت‌ها و غنای تحلیل‌ها کمک کند. در عین حال، باید مرز میان داده خام، تفسیر پژوهشگر و خوانش‌های عمومی شفاف بماند.

​ایجاد تعادل میان حفاظت از منابع و دسترسی آزاد، یکی از چالش‌های اساسی این حوزه است. محدود کردن دسترسی در موارد حساس، به ‌معنای پنهان‌ کردن تاریخ نیست، بلکه می‌تواند بخشی از احترام به راویان و جوامع آسیب‌دیده باشد.

​بهره‌برداری چندزبانه از روایت‌ها باید با حفظ اصالت زبان اصلی همراه باشد. فراهم کردن امکان مشاهده متن اصلی در کنار ترجمه و ثبت تفاوت‌های معنایی و فرهنگی، می‌تواند از تحریف و یکسان‌سازی فرهنگی جلوگیری کند.

​امکان تعامل میان پژوهشگران و راویان زنده برای تکمیل، تصحیح یا به‌روزرسانی روایت‌ها، بخشی از رویکرد «اقتدار مشترک» در تاریخ شفاهی است و باید در طراحی سامانه‌های دیجیتال لحاظ شود.

احترام به دانش بومی و پرهیز از تحمیل چارچوب‌های بیرونی، ایجاب می‌کند که رویکرد «اقتدار مشترک» فراتر از مرحله مصاحبه، به قلمرو تحلیل و دسته‌بندی نیز تعمیم یابد. این امر می‌تواند از طریق ایجاد مکانیزم‌های مشارکتی ساختاریافته در سکوهای دیجیتال محقق شود. برای مثال، امکان ارائه سیستم به نمایندگان جامعه راویان برای بررسی برچسب‌های پیشنهادی هوش مصنوعی، پیشنهاد واژگان جایگزین از درون فرهنگ خود، یا افزودن تفسیرهای تکمیلی که معنای یک رویداد یا اصطلاح را در بافت محلی روشن می‌کند. چنین مشارکتی نه تنها از کلیشه‌سازی و تحریف ناخواسته جلوگیری می‌کند، بلکه خود به غنای فراداده‌ها و ایجاد لایه‌های معنایی چندگانه کمک شایانی می‌نماید. این فرآیند، آرشیو را از یک مخزن ساکن داده، به یک فضای گفت‌وگوی مستمر بین خاطره جمعی، فناوری و دانش آکادمیک تبدیل می‌کند و تضمینی اخلاقی برای انعکاس وفادارانه‌تر صداهای به حاشیه رانده شده است.

۳.۳. پایداری و توسعه

استانداردسازی فراداده‌ها، استفاده از فناوری‌های مقیاس‌پذیر و تلفیق دانش سنتی آرشیوداری با امکانات بایگانی دیجیتال، از شروط پایداری این حوزه است. انتخاب قالب‌های باز، پرهیز از وابستگی به سکوهای دیجیتالی کاملاً بسته و برنامه‌ریزی برای مهاجرت داده‌ها در طول زمان، بخشی از این پایداری است. پایداری بلندمدت این میراث دیجیتال، مستلزم توجه به دو لایه است:

پایداری فناورانه و پایداری معناشناختی. در لایه فناورانه، انتخاب قالب‌های باز و استانداردهای بین‌المللی فراداده[4] تضمین می‌کند که داده‌ها نه در زندانِ سکوهای دیجیتالی  تجاریِ زودگذر، که در فضایی قابل انتقال و قابل بازیابی در آینده حفظ شوند. تجربه پروژه‌هایی مانند طراحی ابزارک‌های مبتنی بر XML [5] برای آرشیو تاریخ شفاهی نشان می‌دهد که تکیه بر استانداردهای باز، زیرساختی پایدار برای سازمان‌دهی و جستجوی پیچیده منابع چندرسانه‌ای فراهم می‌آورد.

در لایه معناشناختی، پایداری مستلزم مستندسازی دقیق فرآیندهای تحلیل و دسته‌بندی است. تنها ذخیره داده‌های خام یا نتایج نهایی کافی نیست، بلکه باید "تاریخچه تفسیر" نیز ثبت شود: اینکه هر برچسب یا طبقه‌بندی بر اساس کدام معیارها، توسط چه کسی (انسان یا شیوه‎نامه‌های تنظیم‌شده توسط انسان) و در چه بافت مفهومی اعمال شده است. این شفافیت، امکان بازبینی، نقد و بازتفسیر در آینده را – هنگامی که پارادایم‌های (الگوواره‌های) علمی ممکن است تغییر کند – فراهم می‌سازد.

​طراحی مدل‌های آینده‌پژوهی می‌تواند مسیر تحول روایت‌های شفاهی و شیوه‌های دسترسی به آن‌ها را در نسل‌های بعدی پیش‌بینی و مدیریت کند. این مدل‌ها می‌توانند سناریوهایی برای تغییر فناوری، تحول گفتمان‌ها و جابه‌جایی مراکز قدرت حافظه جمعی ترسیم کنند.

 

نتیجه:

تحلیل و دسته‌بندی ادبیات شفاهی پایداری با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، نیازمند توازنی ظریف میان دقت فنی و حساسیت انسانی، کارایی شیوه‌نامه‌های اجرایی برای برنامه‌نویسان و تعمق محتوایی، و دسترسی‌پذیری دیجیتال و حفظ اصالت شفاهی است. این فرایند نباید ذاتی‌ترین ویژگی ادبیات شفاهی ـ یعنی زیستن در بستر گفتار، حافظه و رابطه انسانی ـ را قربانی دقت دیجیتال کند، بلکه باید با بهره‌گیری انتقادی از فناوری، افق‌های تازه‌ای برای فهم، حفظ و انتقال این میراث بگشاید.

​ادبیات شفاهی پایداری نه فقط میراث فرهنگی، بلکه سندی زنده از تاریخ و سیاست حافظه است؛ و فناوری، اگر به ‌درستی فهم و مهار شود، باید در خدمت تاریخ و روایت‌گران، نه جایگزین آن‌ها باشد.

منابع:

(1) https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1093/ohr/oht028
(2) https://oralhistoryreview.org/2021-virtual-issue/
(3) https://www.dsgains.pitt.edu/doing-oral-history-slow-work-can-artificial-intelligence-help-part-2
(4) https://arxiv.org/html/2508.06729v1
(5) https://wisprflow.ai/post/speech-recognition-challenges
(6) https://www3.dcc.fc.up.pt/~nam/elml/xata08.pdf
(7) https://oralhistoryreview.org/technology/chatgpt-oral-history/
(8) https://calenda.org/446300?lang=en
(9) https://ohda.matrix.msu.edu/2012/06/major-legal-challenges/
(10) https://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=5652210
(11) https://dl.acm.org/doi/full/10.1145/3686397.3686420
(12) https://www.taylorfrancis.com/chapters/edit/10.4324/9781003122166-18/digital-oral-history-ethical-dilemmas-dealing-three-kinds-public-public-history-sugandha-agarwal

 

[1]. Automatic Speech Recognition.

[2] .tagging.

[3] .Visualization.

[4]. استاندارد دابلین کور (Dublin Core Metadata Initiative - DCMI): یک مجموعه اصلی و بین‌المللی از ۱۵ عنصر فراداده ساده و عمومی است که برای توصیف طیف وسیعی از منابع دیجیتال و فیزیکی (مانند کتاب‌ها، فیلم‌ها، تصاویر، داده‌ها و منابع وب) طراحی شده است. هدف آن تسهیل کشف و بازیابی منابع در محیط‌های شبکه‌ای، از طریق ارائه یک زبان مشترک توصیفی است. عناصر کلیدی آن شامل Title (عنوان)، Creator (آفریننده)، Subject (موضوع)، Description (شرح)، Date (تاریخ)، Type (نوع منبع)، و Identifier (شناساگر یکتا مانند URL یا DOI) است. این استاندارد به‌ دلیل سادگی، انعطاف و قابلیت سازگاری با سایر طرح‌های فراداده تخصصی‌تر، به ‌صورت گسترده در کتابخانه‌های دیجیتال، آرشیوها و مخازن اطلاعاتی در سراسر جهان به ‌کار می‌رود و زیربنای بسیاری از پروتکل‌های بازیابی اطلاعات مانند OAI-PMH است.

[5]. XML (مخفف Extensible Markup Language): به زبان نشانه‌گذاری گسترش‌پذیر ترجمه می‌شود. این یک زبان استاندارد و مبتنی بر متن است که برای ذخیره، ساختاردهی و انتقال داده‌ها به گونه‌ای طراحی شده که هم برای انسان‌ها قابل خواندن و هم برای ماشین‌ها (رایانه‌ها) قابل پردازش باشد. بر خلاف زبان نشانه‌گذاری ابرمتن (HTML) که برای نمایش و قالب‌بندی اطلاعات در وب طراحی شده، XML بر روی تعریف محتوای اطلاعات و معنای آن تمرکز دارد. هسته اصلی XML امکان تعریف تگ‌ها (برچسب‌ها) و ساختارهای اختصاصی توسط کاربر است که به پژوهشگران این قدرت را می‌دهد تا داده‌های حوزه تخصصی خود (مانند تاریخ شفاهی، متون ادبی، داده‌های علمی) را با جزئیات مفهومی دقیق علامت‌گذاری کنند. به همین دلیل، XML به عنوان یک قالب میانی و پایه برای تبادل اطلاعات بین سیستم‌های ناهمگن و نیز برای ایجاد استانداردهای اختصاصی‌تر (مانند TEI برای متون علوم انسانی) به‌طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرد.



 
تعداد بازدید: 68


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/12

راستی‌آزمایی روایت‌های تاریخ شفاهی با موانعی روبه‌روست که از ماهیت حافظه‌ی انسانی و شرایط تولید روایت ناشی می‌شوند. حافظه پدیده‌ای ثابت و آرشیوی نیست، بلکه بازسازی‌شونده و متأثر از گذر زمان، گفتمان‌های مسلط، گفت‌وگوهای بعدی و موقعیت کنونیِ راوی است. گزینش‌گریِ آگاهانه یا ناخودآگاه، سکوت‌های معنادار و ادغامِ تجربه‌ها از مهم‌ترین چالش‌های اعتبارسنجیِ روایت‌ها به شمار می‌آیند.