تاریخ شفاهی با محسن رضایی -۴ و پایانی
مقدمه
گفتمان سیاسی و نظامی موجود درباره علت طولانی شدن جنگ و نحوه پایان آن، موجب مناقشه میان آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده عالی جنگ و آقای رضایی به عنوان فرمانده سپاه شده است.آنچه در این بخش مورد بحث قرار گرفته با نظر به ماهیت قدرت نظامی ایران و کارکردهای آن، از جمله تناسب با جنگ دفاعی و آزادسازی، در مقایسه با جنگ تعاقبی و طولانی در خاک دشمن است.
محمد درودیان: فارغ از این موضوعات، نوع و جنس قدرتی که ما داشتیم برای این نوع اهداف و مقاصد کفایت نمیکند. دلیلش نتیجة عملیاش هست، منتها شما برای نتیجة عملیاش دلیل میآورید.
محسن رضایی: من تا کربلای5، امیدوار بودم، بعد از آن دیگر استعفا دادم. یک سال قبل از پایان جنگ ناامید شدم که بتوانیم با این وضعیت کاری انجام دهیم؛ یعنی ناامیدی بر من غلبه کرد و تلاشکردن را بیفایده میدانستم. احساس کردم اگر کنارهگیری کنم شاید راهی باز بشود، ولی تا قبل از آن معتقد بودم که میشود کارهای بزرگی انجام داد.
غلامعلی رشید: بعد از فاو. چون من و شما به تهران رفتیم. گفتید نامهای به امام نوشته و یادآور شدهاید که بعد از فاو اگر میخواهید جنگ ادامه یابد، باید امکانات و توان نظامی ما شامل نیروی انسانی، تجهیزات و سازمان نظامی ما سه برابر وضعیت کنونی باشد. پیشبینی کرده بودید که عراق به ما حمله خواهد کرد و اگر ما بخواهیم مانع حملهاش بشویم باید توانمان دو سه برابر فاو باشد. رفتیم. در تهران به خانه آقای هاشمی رفتیم. جلسة شورای عالی دفاع بود. آیتالله خامنهای هم حضور داشتند، ماه رمضان بود. بعد از صحبتها گفتید که قصد دارید نزد امام بروید. به آقا گفتید که میخواهم این موضوع و استعفایم را مطرح کنم که آقا با لبخند گفتند که حالا شما بروید، ولی مفهوم آن لبخند این بود که شما بروید، اما پذیرفته نمیشود. بعد از فاو شما تا تهران درباره این موضوع صحبت کردید و گفتید که پیشبینی من این است.
محسن رضایی: من تا یک مقطعی معتقد هستم که میشود کار بزرگ انجام داد.
محمد درودیان: با این ارزیابی و جمعبندی اکنون شما که به این نتیجه رسیدید، ادامة کار با ارتش برایتان مقدور نیست، تا فاو هم، اما و اگرهای بسیاری وجود دارد.
محسن رضایی: بله، ولی این حلشدنی بود، زمانی کشور نمیتوانست، زمانی مدیریت کشور، آنها معتقد بودند نباید این کار بشود.
محمد درودیان: به هرجهت، شما در نظریهای که میخواهید بیان کنید باید مفروض میگرفتید که ظرفیتهای کشور همین بوده است. حال این کشور و این نوع جامعة بعد از انقلاب با شاخصههایش، چه نوع جنگی را میتواند انجام بدهد؟ شما کلاً در نظریههایی که مطرح میکنید، پاسخی که میتوانید به سؤالات بدهید این است که جنگ آزادسازی و دفاع را میتواند انجام دهد، اما جنگ توسعهای و تعاقبی در خاک دشمن، برای تحقق اهداف کشور را نمیتواند.
غلامعلی رشید: یعنی ایشان بر این باورند که با این شیوه کشورگشایی در عراق، نمیشود به بیتالمقدس رفت. فرض کنید که ما میرفتیم، با این شیوه آیا میشد این هدف را پیش برد؟ یعنی با همین لشکرها و نیروهای بسیج تا بیتالمقدس میرفتیم؟
محسن رضایی: با وضعیت پیشآمده نه، ولی اگر شرایط را عوض میکردیم، بله.
محمد درودیان: در تجزیه و تحلیل واقعه «اگر» مهم است، ولی شما در تئوریپردازی «اگر» را لحاظ میکنید، نظریه را میدهید. من معتقدم تنها کسی که میتواند این نظریه را بدهد، شما هستید. شما بخشی از این پازل را حل کردید، بخشی را حل نکرده، باقی گذاشتید. بخشی را که حل کردید، همان جنگ دفاعی بود که امام آن را سرمایهگذاری کرد. با جنگ تهاجمی دشمن را از این سرزمین بیرون کردید و بنیانگذارش شما بودید؛ با اندیشه، نیروی انسانی و سازمانی که میفرمایید.
محسن رضایی: ما در عملیات خیبر میتوانستیم پیروز بشویم.
محمد درودیان: نظر من این است که نمیتوانستیم، زیرا اگر میتوانستیم، پیروز میشدیم.
محسن رضایی: نه، ملاحظاتی که ما کردیم اشتباه بوده است.
محمد درودیان: اگر اشتباه بوده، آن هم بخشی از فهم ما و توان ما، و همان «اگر» بوده است. این که نشده است یعنی امکان انجامشدن آن نبوده است.
محسن رضایی: بله، با آن وضعیت بیشتر از این نمیشد کاری انجام داد.
غلامعلی رشید: من دو سال بعد به این نتیجه رسیدم که دیگر نمیشود.
محمد درودیان: پس در نظریهپردازی نباید اگر را به کار بریم، ولی در واقعه باید با همین اگرها عمل کنیم.
غلامعلی رشید: آقای هاشمی میگفتند که کشور ظرفیت انجامشدن این کار را داشت، ولی آنها نتوانستند.
محمد درودیان: آقای رضایی فرمانده سپاه کشور بودند، رهبر و رئیسجمهورش نبودند. این هم جزئی از واقعیات است.
غلامعلی رشید: ما هم که فرمانده ارتشی نیستیم که بگوییم اگر به ما امکانات بدهید میجنگیم، اگر نه نمیجنگیم.
محمد درودیان: «اگر»ها بسیار شده است.
محسن رضایی: به نظر من، آن اهداف سیاسی که شما میگویید ما به آن نرسیدیم، به آن رسیدهایم، منتها آن اهداف سیاسی سقوط صدام نبوده است.
محمد درودیان: ما چگونه جنگ را تمام کردیم؟ یعنی به اهدافمان رسیدیم و جنگ را تمام کردیم؟
محسن رضایی: تا پذیرش قطعنامه598 جنگ نیمهتمام بود.
محمد درودیان: نه. تا خرمشهر به خطر افتاد جنگ را تمام کردیم. پس آنجا ما مذاکرهای نکردیم که به اهدافمان برسیم و جنگ را تمام کنیم.
محسن رضایی: این هم خودش نکتة مهمی است. پذیرش قطعنامه598 اگر پایان جنگ باشد یک معنا دارد؛ اگر پذیرش قطعنامه598 ازجانب ما باشد یک معنا دارد، اگر ازجانب صدام باشد ـ با این حوادثی که بین این دو پذیرش اتفاق افتاده است ـ معنی دیگری دارد.
محمد درودیان: این بحث از نظر من منطقی نیست. معنای اتمام جنگ، تصمیمگیری ما با پذیرش قطعنامه598 است، زمانیکه قطعنامه598 را پذیرفتیم، مسئله ما هستیم، صدام نبوده است.
محسن رضایی: قطعنامه598 که از نظر سیاسی بیخاصیت شده بود. 598 دیگر هیچگونه خاصیت سیاسی نداشت.
محمد درودیان: چهزمانی خاصیت نداشت؟
محسن رضایی: هنگامی که ما پذیرفتیم.
محمد درودیان: پس چرا پذیرفتیم؟
محسن رضایی: با تأخیر آن را پذیرفتیم.
محمد درودیان: پس ما چیزی را پذیرفتیم که خاصیت نداشت؟
محسن رضایی: آنچه که به قطعنامه598 خاصیت داد حوادث بعدی بود. حوادث بعدی که صدام را عقب زد...
محمد درودیان: اگر قطعنامه598 خاصیت نداشت حوادث بعدی ایجاد نمیشد. اصلاً حوادث بعدی که اشاره کردید در پی پذیرش قطعنامه به وجود آمد، بهدلیل خاصیت قطعنامه598 و پذیرشش بود. اینجا یک سؤال اساسی مطرح است که امام چرا بر قطعنامه598 پافشاری میکردند و پای چیزی بیخاصیت ایستاده بودند؟ با این استدلال ایستادن امام زیر سؤال میرود.
غلامعلی رشید: امام میخواستند بهانه را از آنها بگیرند.
محمد درودیان: یعنی پای چیزی بیخاصیت ایستادند تا بهانه را از آنها بگیرند؟ چرا به قول شما چیز بیخاصیت را میگویند نوشیدن جام زهر؟
محسن رضایی: بله، خاصیتی نداشت، اما دیگر کسی به ایشان نمیگفت که چرا زمانیکه باید آن را میپذیرفتی، نپذیرفتی! اکنون که صدام احتمال دارد وارد خاک ایران بشود، آن را پذیرفتید. صدام وقتی وارد خاک ایران شد، دنبال این بود که چیزی بیشتر از قطعنامه 598 به دست آورد. پس نتوانست قطعنامه 599 را بنویسد.
محمد درودیان: بله نتوانست، زیرا دوباره اتفاقاتی افتاد. این دو تفکیکشدنی نیست. وقتی قطعنامه598 را پذیرفتیم این تحولات اتفاق افتاد.
محسن رضایی: هنگامیکه نتوانست قطعنامه599 را تحمیل کند ناچار شد به قطعنامه598 تن دهد. در این زمان قطعنامه598 با خاصیت و زنده شده بود، چون صدام میترسید.
محمد درودیان: یعنی ما چیز بیخاصیت را پذیرفتیم و او چیز باخاصیتتر را پذیرفت؟ نمیشود چنین استدلالی کرد. شما میگویید ما که پذیرفتیم بیخاصیت بود، اما او که پذیرفت چارهای از پذیرفتن چیز باخاصیت نداشت. برای ما راهحلی به غیر از آن نبود. اگر قطعنامه598 نبود که ما بپذیریم آن بهانهای که شما میفرمایید و امام به آنان نداد، با آن ما را از بین میبردند. ما نظام و انقلاب را با قطعنامه598 حفظ کردیم.
محسن رضایی: این حداقلش بود، اما اگر صدام موفق میشد حوادث دیگری اتفاق میافتاد.
محمد درودیان: من معتقدم ریشه حادثه بعدی و تحولات پیشآمده در قطعنامه598 است.
محسن رضایی: قطعنامه598 را هم ما پذیرفتیم و هم صدام. اگر عراق داخل خرمشهر میشد، آنقدر در خرمشهر میماند که ما یا قطعنامه598 را کنار میگذاشتیم، یا قطعنامه599 را مینوشتیم. چون نتوانست، قطعنامه598 احیا شد. اگر میتوانست در خرمشهر بماند دیگر قطعنامه598 خاصیتی نداشت، یعنی قطعنامه598 در یک هفته از بین رفته و دوباره احیا شده است.
محمد درودیان: ولی همة اینها میشود قطعنامه598 و بعدش، ولی چرا قطعنامه598 به ماقبلش به سقوط فاو و شلمچه برمیگردد؟
محسن رضایی: همة حرف ما این است که قطعنامه598 سند پرافتخاری بوده، زیرا در اوج پیروزیهای ما نوشته شده است، منتها ما در اوج شکستهای عراق قطعنامه را پذیرفتیم و از خاصیت بالقوهاش استفاده کردیم.
محمد درودیان: یعنی آن را بالفعل کردیم. من هم این را قبول دارم، اما میگویم نباید به تفکیک آن بپردازیم، چراکه پیوسته است.
محسن رضایی: ابتدا بالفعل بود، سپس بالقوه شد و بعد دوباره بالفعل شد و ما هم با قدرتمان عملیاش کردیم، ولی اگر صدام در خرمشهر و کرمانشاه مستقر میشد، بیخاصیت و محو میشد.
محمد درودیان: همه اینها تجزیهوتحلیل قطعنامه598 و پیامدهایش است.
محسن رضایی: بهتر است اینگونه جمعبندی کنیم که قطعنامه598 در اوج پیروزیهای ما نوشته شده است، لذا عراقیها ناچار بودند امتیازاتی به ما بدهند و درواقع این امتیازات را هم دادند، یعنی 8 بند از آن بسیار بهنفع ماست، منتها مشکل ما این بود که یکی دو بند آن دوپهلو بود که ما قصد داشتیم با بیانیة دبیرکل آنها را کامل کنیم. ما در در اوج پیروزیهایمان قطعنامه را نپذیرفتیم.
محمد درودیان: مشکل همین جاست. اگر اهداف سیاسی ما مواردی است که اشاره فرمودید، باید مسیر دیگری را در پیش میگرفتیم.
محسن رضایی: ما مسیر را درست میرفتیم، آنها گمان نمیکردند اینگونه میشود.
محمد درودیان: همینکه فکر نمیکردند اشکال کار است.
محسن رضایی: دوستان ما فکر میکردند تا دو سه ماه دیگر بیانیة دبیرکل هم صادر میشود و ما با یک قطعنامه598 با امتیازات حداکثری که بهنفع ما بود، روبهرو میشویم. عراقیها این قطعنامه598 را با نفع حداقلی نمیخواستند بپذیرند و هدف دیگری داشتند. زمانیکه حملات آغاز شد، همین قطعنامه598 با نفع حداقلی آن هم بهگونهای زیر سؤال رفت که امام واقعاً با آبرویشان آن را پذیرفتند، زیرا هیچ ضمانتی وجود نداشت زمانیکه امام آن را میپذیرند عراق آن را قبول کند. احتمال میرفت با پایانیافتن جنگ، عراق بگوید چه کسی گفته است قطعنامه598؟ و بر جاریشدن قطعنامه599 تأکید کند. این ریسک بزرگی برای امام بود. اما وقتی که آنها شکست خوردند دوباره قطعنامه598 جان گرفت و بالفعل شد؛ همین که شما میگویید که مبنای پایان جنگ شد، منتها زمانیکه ما پذیرفتیم ضعیف شد و دوباره قوت یافت؛ با قطعنامه598 جنگ پایان یافت. آن مدت بهگونهای بر ما گذشت که تعبیر جام زهر واقعاً مصداق آن است، منتها خداوند متعال این پیروزیها را دوباره به ما باز گرداند و آنچه که روی میز گذاشته بودیم حاصل شد؛ اسرا آزاد شدند؛ دبیرکل بر خسارت 90 میلیاردی و تعیین متجاوز اذعان کرد و هر آنچه که ما میخواستیم عملی شد.
محمد درودیان: صدام هم قرارداد 1975را پذیرفت.
محسن رضایی: بله.
پایان
وبلاگ محمد درودیان
تعداد بازدید: 4741
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/34
در تدوین متن تاریخ شفاهی تا چه اندازه مجاز به استفاده از شیوههای روایتپردازی (هرچند ساده) هستیم؟روایتپردازی در تاریخ شفاهی یعنی تدوینکننده به توصیف و تحلیل روایت بپردازد و تخیلات ذهنی خود را مکتوب نمایند. به نظر میرسد در آثاری که صرفاً در زمینه تاریخ شفاهی تولید میشوند، روایتپردازی چندان مطلوب نیست؛ زیرا تدوینکننده نسبت به وفاداری در متن اصلی احساس مسئولیت دارد و هرگونه دستبرد در روایت، نوعی تحریف در تاریخ محسوب میشود






