کارورزان تاریخ شفاهی سخن میگویند(2)
بخش اول این مصاحبه در شماره ۱۸۱ و آبان ۱۳۹۳ تقدیم شد. بخش دوم در ادامه می آید.
لیندا شوپز
لیندا شوپز (Linda Shopes) بیش از سه دهه در حوزه تاریخ شفاهی فعالیت کرده و مطالب زیادی در این زمینه به رشته تحریر درآورده است. شوپز در حال حاضر به طور مشترک مسئولیت سردبیری نشریه مطالعات تاریخ شفاهی پالگریو مک میلانPalgrave Macmillan’s Studies in Oral Historyرا بر عهده دارد و همچنین مشاور تاریخ شفاهی و عمومی است و برای دیگر نشریات نیز مینویسد.شوپز در گذشته رئیس انجمن تاریخ شفاهی آمریکا نیز بوده است.
آلیسون پنرAllison Penner بالیندا شوپز، مصاحبه میکند، شهر نیویورک، ایالت نیویورک، آمریکا، 11 ژوئن 2012، مرکز تاریخ شفاهی برخط(آنلاین).
| توشوپز لیندا TOH SHOPES Linda یازده ژوئن 2012 عنوان طرح: مورخان شفاهی راوی: لیندا شوپز مصاحبهکننده: آلیسون پنر تاریخ ضبط 11 ژوئن 2012 محل ضبط: کتابخانه باتلرButler ، دانشگاه کلمبیا، شهر نیویورک، ایالت نیویورک،ایالات متحده آمریکا. جلسه : 1 از 1 مدت مصاحبه: 23 دقیقه و 46 ثانیه ( نسخه موجود در اینترنت: 17 دقیقه و 40 ثانیه) کل مدت مصاحبه: 23 دقیقه و 46 ثانیه ( نسخه موجود در اینترنت: 17 دقیقه و 40 ثانیه) کیفیت صدا: خوب نام فایل: TOH SHOPES Linda 20120611 Transcript – final website version.docx پیاده کننده مصاحبه: آلیسون پنر تاریخ تکمیل پیاده سازی: 1 اوت 2013 تاریخ بازخوانی راوی :11 سپتامبر 2013 |
آلیسون پنر: نام من آلیسون پنر است و اینجا در دانشگاه کلمبیا در نیویورک در کنار لیندا شوپز هستم و قصد داریم در مورد تاریخ شفاهی صحبت کنیم. پرسش نخست من این است که چه طور وارد حوزه تاریخ شفاهی شدید؟
لیندا شوپز: مجموعه مواردی حوالی سالهای 1968 – 1969 گرد هم آمد . نخست اینکه من ازدواج کردم درست بعد از پایان کالج و این ازدواجی بود که قطعاً نردبانی بود برای پیشرفت اجتماعی. اگر شما در سال 1967آرزوهایی برای بهبود موقعیتتان به عنوان یک زن داشتید راهکار آن موقع اغلب ازدواج کردن بود و این گونه بود که من ازدواج کردم. بدن ترتیب «طبقة اجتماعی» من تغییر کرد البته من آن زمان از این عنوان استفاده نمیکردم. من یک بحران هویت واقعی داشتم. وقتی من به یک جهانی بهره مندتر از آنچه در آن بزرگ شده بودم نقل مکان میکردم من داشتم تبدیل به چه کسی میشدم؟
و این موضوع باعث نوعی علاقمندی من به جهانی متفاوت از آنچه من در آن بزرگ شده بودم، شد. پدر و مادربزرگم هر دو مهاجر اروپای شرقی بودند. من در دهه 50 بزرگ شده بودم، دهة بزرگ آمریکا که همه واقعاً خون آمریکایی داشتند، ما در این مورد صحبت نمیکردیم – منظورم این است که پدر و مادربزرگم آنجا بودند و ما میدانستیم آنها نیز خوب انگلیسی صحبت نمیکردند، ما میدانستیم آنها از کجا آمده بودند، ما میدانستیم مادر و پدرم هر دو دوزبانه بودند. اما آنها چه طور به آنجا رسیدند، ماجرای آنها چه بود، نبردهای آنها چه بود- که از بین رفت. همه ما داشتیم آمریکایی میشدیم. من در سالنامه مدرسه به دنبال سالهای دبیرستانم رفتم همه نام فامیلشان ایتالیایی، لهستانی یا لیتوانیایی بود. آیا فکر میکنید ما تاکنون در مورد تاریخ اقوام محلی بخشی از مهاجرت بزرگ مردم اروپای شرقی به آمریکا که برای کار در این کارخانهها در نیوبریتین New Britain یا کانکتیکات Connecticutآمده بودند مطالعه کردهایم؟ هرگز. این موضوع ذکر نشد. از این رو این نوعی تغییر بود که در طبقه اجتماعی من اتفاق افتاد و که من را به تاریخ خانودهام علاقمند کرد. من درگیر جنبش زنان شدم. یعنی مشخصاً درگیر نشریهای به نام زنان: نشریه آزادیWomen: A Journal of Liberation شدم. زمانی که همکاران آن نشریه برنامهریزی برای تاریخ زنان را شروع کردند من به آنها ملحق شدم. خو ب من نمیدانستم زنان تاریخ داشتند. و دوباره شما میدانید جهانی از تاریخ زنان به روی من گشوده شد که من هرگز به فکرش نبودم و آن موقع دانشجوی تازه وارد تاریخ در کالج بودم. هر دوی این موارد زیربنای علاقمندی من به آنچه را که تاریخ اجتماعی مینامم فراهم کرد.
من سپس فقط به طور اتفاقی در موقعیتی اجتماعی در کنار فردی قرار گرفتم که در یکی از کالجهای محلی تاریخ آمریکا تدریس میکرد. همه اینها در بالتیمور بود. من او را دوست داشتم. ما با هم حرف میزدیم او توجه مرا به طرحی که تاریخ آمریکاییهای نانشناس مینامید جلب کرد. طرحی که تامارا هارون(Tamara Hareven])و ریچارد [براون] (Richard[Brown]) آغاز کردند. در مورد نام فامیل وی مطمئن نیستم. او در دانشگاه کانکتیکات بود تا تاریخ آمریکاییهایی ناشناس و افراد معمولی را عمدتاً با استفاده از این شیوه تاریخ شفاهی ثبت کند. آن موقع بود که چراغی در ذهنم روشن شد. منظوم این است که من در آن زمان در دبیرستان انگلیسی درس میدادم، تاریخ درس نمیدادم. چراغ ذهنم روشن شد. از این نقطه من به سرعت تصمیم به ادامه تحصیل (در دانشگاه مریلند) تا تحصیلات عالی را دنبال کنم چون در دبیرستان درس میدادم و آنجا به این رشته تاریخ شفاهی در دپارتمان تاریخ برخوردم و با خود گفتم باید آن را دنبال کنم. باید این کار را بکنم. این دقیقاً همان چیزی بود که نیاز داشتم. من ابتدا قصد داشتم در مورد تاریخ خانواده خودم کار کنم، این فکر به سرعت از ذهنم خارج شد، اما نکته این است که به نظر میرسید این ابزار کاملاً متناسب با علایقم بود که پیشتر در ذهن داشتم. مارتا راس (Martha Ross) که نامش برای بسیاری آشناست این رشته را در دانشگاه مریلند تدریس میکرد. من سراغ او رفتم؛ حتی پیش از آنکه ثبت کرده باشم، و گفتم: «خانم راس من باید این رشته را دنبال کنم» و او گفت: «نام نویسی هنوز ادامه دارد، میتونی ثبت نام کنی.» پس من ثبت نام کردم و او خیلی مشتاق بود دنیای تاریخ شفاهی را به روی دانشجویانش بگشاید. انجمن تاریخ شفاهی به تازگی جان گرفته بود. این انجمن یک گروه دانشگاهی بود. ببین، چیزی به چیز دیگری میرسد و آن هم به موضوعی دیگر ختم میشود، اما این طوری شروع شد.
آلیسون پنر: از زمانی که شمار کار تاریخ شفاهی را شروع کردهاید، متوجه چه تغییراتی در حوزه کاری یا نظری شدهاید؟
لیندا شوپز: خوب، من میگویم در حوزه نظریتاریخ شفاهی بسیار جهتدار بود. وقتی من کار را شروع کردم به سوی اضافه کردن حقایق جدیدی به صداهای ضبط شده و پر کردن نقاط خالی صداهای ضبط شدهتاریخیپیش می رفتیم. هنوز هم بیشتر کاری که تاریخ شفاهی درگیر آن است دقیقاً همین است. تاریخ شفاهی بسیار علاقمند بود به نوعی اعتبار خود را در این حیطههای نسبتاً سنتی و این که چرا یک شیوه قابل اعتماد و قابل تشخیص است نشان دهد. من فکر میکنم پس از مدتی این پرسش مشخص شد و ما بیشتر به روایتگر آن، یعنی عملکرد حافظه در تاریخ شفاهی علاقمند شدیم و نه فکتهای ماجرا. موضوع زیاد به اینکه مردم درست به خاطر میآورند یا خیر مربوط نمیشود، موضوع این است که آنچه مردم به خاطر میآورند اهمیت داشته باشد، یعنی تاریخ شفاهی به عنوان یک ساختار روایی و نه انعکاس فکتهای واقعی. برخی آن را به عنوان تغییر شکلی از تاریخ شفاهی به عنوان یک سند تلقی میکنند که ما از آن برای روایت ماجرایی در مورد گذشته استفاده میکنیم و تاریخ شفاهی به عنوان یک متن که ما آن را تفسیر interpret میکنیم و خود نیز یک سند تفسیریinterpretive است. این بزرگترین تغییری است که من در زمینه نظری دیدهام.
در زمینه روش قطعاً قلمرو دیجیتال گشوده شد نه فقط در زمینه چگونگی ضبط و ذخیره سازی، بلکه در زمینه تغییر شفاهی به تاریخ شفاهی و بازگرداندن زیرمتنهای احساسی بسیاری از متون تاریخ شفاهی به صورتیثبت شده باشند.من فکر میکنم این مورد همچنین تاریخ شفاهی را از حالتی بایگانی شدنی به گونهای که در آغاز بود و به نظرم هنوز نیز چنین است، به حالتی ارائه شدنی تغییر میدهد، به گونهای که مردم بلافاصله فکر میکنند میتوانند آن را در وب سایت قرار دهند و محصول این کار را ارائه کنند. من فکر میکنم ابزار دیجیتال باعث شده این موضوعبرای مردم اینقدر جذابتر، خواستنیتر، جالبتر وامکانپذیرتر شود.
آلیسون پنر: شما فکر میکنید مسیر آینده تاریخ شفاهی به کجا خواهد رفت مسیری که در حال حاضر آن را طی نمیکند؟
لیندا شوپز: خوب، مـورخین همیشه چه میگویند؟ «من من مورخم؛آینده را پیش بینی نمیکنم.» [خنده]
آلیسون پنر:[خنده] کاملاً درست است.
لیندا شوپز: من فقط فکر میکنم جهان دیجیتال در حال تغییر همه چیز است، به گونهای که ما واقعاً نمیتوانیم پیش بینی کنیم. ما امروز در مورد مقولات امنیتی و قومی و یا حفاظت از حریم خصوصی مردم وقتی همه در وب سایت قرار داده میشود میگوییم. من نگران هستم همهگیر شدن ابزارهای دیجیتال به این معنا باشدکه ما داریم همه چیز را ضبط کنیم؛ یعنی هر کسی تبدیل به مستندساز زندگی خودش شود. انباشت مطالب به وجود خواهد آمد. شما در این مسیر چگونه راه خود را طی خواهید کردو چیز معنا دار را پیدا خواهید کرد؟
منظورم این است که بسیار خوب خواهد بود اگر مردم بخواهند تاریخ شخصی خودشان را برای خودشان و اطرا فیانشان مستند کنند. اما آن موقع چه چیز باعث خواهد شد یک ثبت تاریخی ارزشمندتر باشد؟آیا ما نیاز داریم هر کسی نسخه از زندگی خودش را به عنوان ضبط تاریخی و به منظور محافظت همیشگی ارائه کند؟
من فکر میکنم جهان دیجیتال باعث میشود مردم در گفتارشان محتاطتر شوند زیرا میدانند این گفتار میتواند تقریباً بلافاصله در سراسر جهان پخش شود. از این رو من فکر میکنم این موضوع احتمالاً ماهیت مصاحبهای که در حال خلق آن هستیم تغییر دهد و آن را محتاطانهتر کرده و از میزان کاوشگرانگی آن بکاهد. مردم هنوز میتوانند محدودیتهایی برای سالهای سال اعمال کنند و نگرانیهای من ممکن است جایی نداشته باشند، اما من شاهد بسیاری از طرحهای تاریخ شفاهی بودهام که برای شکل خاصی از ارایه طراحی شده بودند و مردم در آنها با صراحتی کمتر از آنچه در مصاحبههایی که به منظورثبت در بایگانیهابرای مدتی صحبت میکردند و یا دسترسی به آنها مختص کاربران «قانونی» است.
آلیسون پنر:ب ه نظر شما بزرگترین مشارکت تاریخ شفاهی چه بوده یا شاید مشخصه خاصی که تاریخ شفاهی در مقایسه با گونه دیگری از ثبت تاریخ دارد چیست؟
لیندا شوپز: تردید دارم بگویم شما نمیتوانید آن را از گونه دیگری از انواع تاریخ دریافت کنید. به یقین در تاریخ شفاهی تجربیات و دیدگاههای کسانی در تاریخ ضبط میشوند که اغلب به صورتی اندک و شیوههایی بسیار محدود در تاریخ قرار میگیرند. همه ما در اسناد تاریخی ایالات متحده وجود داریم: ما شناسنامه داریم، عقدنامه داریم، اوراق طلاق داریم، گواهی فوت داریم، سوابق سرشماری داریم. اسناد عمومی داریم. اما همه این اسناد تنها بخش کوچکی از حیات یک فرد را نشان میدهند یا تنها در یک مفهوم جمعی معنا دارند. یا ما سوابقی از وضعیت افراد داریم که اغلب سوابقی از موقعیت افراد در برابر دولت هستند: سوابق دادگاه، سوابق زندان، یا این نوع سوابق. پس تاریخ شفاهی به کسانی که وقت، قابلیت و تمایل به نوشتن خاطرات خود را ندارند تا صدا و تجربیاتشان ثبت شود این امکان را میدهد. پس من فکر میکنم این یک نکته اساسی است.
من فکر میکنم ما به سمت شفاهی پیش میرویم، همانطور که اینترنت این امکان را فراهم میکند که شفاهیت Orality بیشتری جزو اصول کار تاریخ شفاهی باشد و با قدرت بیشتری به ثبت صداهای واقعی گذشته کمک میکند و همانطور که در جهان موزه میگویند، «آن چیز که مردم را وارد موزه میکند، اشیاء واقعی است.» من فکر میکنم آنچه مردم را وارد [تاریخ شفاهی] میکند، صدای واقعی است. منظورم این است که ماجرا واقعی و نوشته نیز همین کار را انجام میدهد، اما من فکر میکنم صدای واقعی نوع خاصی از جاذبه را دارد و من فکر میکنم به شیوهای احساسات ما را درگیر میکند که واژگان نوشته شده این کار را نمیکنند. فکر میکنم ما بیشتر اسیر کیفیتهای صوتی هستیم تا چیزهایی که میخوانیم و کمی از احساسات ما خالی شدهاند. از این رو من فکر میکنم تاریخ شفاهی نوعی پاسخ احساسی به صورت تاریخ را در بر دارد. حالا این که آیا این چیز خوبی است یا بد؟ من فکر کنم هر دو. این موضوع قطعاً میتواند در ایجاد همراهی با کسی که مثل ما نیست مؤثر باشد، کسانی که ما در گذشته زندگی آنها را نادیده میگرفتیمیا حتی ازآنها بیخبر بودیم. من فکر میکنم شنیدن صحبتهای آنها می تواند حس همدلی و همراهی ما را در مورد زندگیشان تقویت کند. اما در عین حال این موضوع میتواند بسیار دستکاری شده باشد و احساسات میتواند بر تفکر عاقلانه غلبه کند و ممکن است ما بدون تفکر واکنشی احساسی داشته باشیم و بگویی: «خوب، معنی این ماجرا چیست و به کجا میانجامد؟» پس من فکر میکنم هر دو درستاند.
من فکر میکنم تاریخ شفاهی نه تنها میتواند اسناد تاریخی بلکه خود تاریخ را دموکراتیک کند. کسی مدرک دکتری نمیگیرد تا کار تاریخ شفاهی راخوب انجام دهد. داشتن مدرک دکترا در تاریخ تضمین نمیکند که شما کار تاریخ شفاهی را خوب انجام دهید. تاریخ شفاهی جوامع [قومی]، اصناف مختلف و شهروندان عادی رادرگیر کار تاریخی میکند. این به معنای آن نیست که یک ضبط صوت در اختیار هر کسی قرار دهید و او این کار را به خوبی انجام میدهد. برای این کار مشخصاً به آموزش و تحصیل نیاز هست، اما این کار را میتوان به شیوههای مختلف انجام داد. این کار مستلزم آموزش رسمی در سطوح عالی نیست. من فکر میکنم تاریخ شفاهی به این علت که حاوی ماجراهایی است و از آنجا که این ماجراها جذابیت دارند، این ماجراها میتوانند مخاطبین تاریخ را دمکراتیزه کنند.جای مخفی کردن نیست که بیشتردانشگاهیان با نثری بسیار خشک مینویسند. این که یک مورخ کتابی بنویسد که مردم بخواهند آن را خارج از حیطة تخصصی بخوانند، امری استثنایی است و من فکر میکنم روایتهای تاریخ شفاهی به خصوص اگر آنها در یک بافت قرار داده شوند و اگر خوب پردازش شوند، میتوانند به مردم کمک کنند تا درکی از چیستی تاریخ بیابند. این فراتر از بازدید از یک مکان تاریخی و یا نبردی است که هر دویست یا سیصد سال گرامی داشته میشود و یا حتی سرگذشت خانوادگی خودآنها. تاریخ شفاهی میتواندبه آنها کمک کند دیدگاه وسیعتری نسبت به آنچه قصد داشتم بگویم گذشته آمریکاست داشته باشند، اما بگذارید فقط بگویم یک تجربه اجتماعی گستردهتر، فراتر از سرگذشتی که خودشان داشتند. این باز میگردد به پرسش شما درباره این که چه چیزی در تاریخ مرا به خود جلب کرد. من به سرعت به دنبال پیگیری علاقه خودم به سرگذشت خانواده خودم بودم، این کمکم کرد. مردم میپرسند: «چرا تاریخ را دوست دارید و چرا تاریخ را مطالعه میکنید؟» و در سطحی بسیارشخصی [پاسخ من] این است: «تاریخ باعث از میان رفتن بیگانگی میشود. باعث میشود این حس که «من در این دنیا تنها هستم» و این سئوال که «به کجا تعلق دارم؟» در من از میان برود. این موضوع به من کمک میکند متوجه ارتباط خودم با مابقی دنیا شوم.» و میبینید که این موضوع تا حد زیادی نفسگرایانه است؛ یعنی من، من، من. اما من فکر میکنم تاریخ عمومی میتواند این کار را انجام دهد و تاریخ شفاهی اگر خوب انجام شود میتواند به طرز کاملاً موثری این کار ا نجام دهد به مردم کمک کند به آن به عنوان تجربه شخصی بنگرند، یک تجربه عمیق شخصی که بخشی از موضوعی بزرگتر است. تاریخ شفاهی میتواند این کار را به شیوهای انجام دهد که انتزاعی نباشد بلکه میتواند به شیوهای انجام دهد که بسیار ملموس باشد. از این رو شما سرگذشت فردی را در مورد مادر بزرگش و زندگی وی میشنوید. مادر بزرگی که هفت یا هشت یا ده فرزند داشته و نسبتاً زندگی فقیرانهای داشته، و ازدواج سختی داشته است. این اطلاعات آغازی میشود برای شما تا دریابید این فقط سرگذشت مادر بزرگ من نیست، این سرگذشت یک جنس است، این سرگذشت مردان و زنانی است که در یک شرایط اجتماعی خاص زیستهاند.
الیسون پنر: وقتی شما صحبت میکردید من داشتم فکر میکردم، همین امروز ما در مورد افزایش محبوبیت طرح هایی مانند استوریکورپس StoryCorps و صورتهای مختلف تاریخ شفاهی صحبت کرده بودیم و این بحث در مورد این بود که تاریخ شفاهی شامل چه چیزهایی است. پس آن گونه که شما درک میکنید تعریف تاریخ شفاهی چیست؟
لیندا شوپز: خوب یک حس بومی از این عبارت وجود دارد. آن چه که ما تعریف میکنیم، بگذارید بگویم به عنوان «مورخان شفاهی حرفهای»، ادعایی در مورد این عبارت نداریم و مالک این عبارت نیستیم. از این عبارت به معانی بسیار مختلفی استفاده میشود. من فکر میکنم کار ما به عنوان مورخان شفاهی حرفهای این است که نهایت تلاش خود را برای آموزش افرادی که به گوش دادن اهمیت دهندبه عمل آوریم که کار خوبی در تاریخ شفاهی است و نیز این که تاریخ شفاهی یککار تاریخی است؛ فقط جمعآوری سرگذشتها نیست.
من در این مورد نوشتهام، هم در مورد کاربرد بومی عبارت «تاریخ شفاهی» و هم در مورد کاربرد حرفهای«تاریخ شفاهی». من در مورد ویژگی های تاریخ شفاهی بر مبنای بررسی نسبتاً گستردهای از آثار توضیح دادهام. این که اکنون آیا من میتوانم این ویژگیها را به خاطر بیاورم؟ [خنده] مطمئن نیستم. یکی این است که تاریخ شفاهی یک مصاحبه است. تاریخ شفاهی یک خاطره یا فردی که فقط سرگذشتش را مقابل ضبط صوتی میگوید نیست، بلکه بر یک گفتوگو dialogue مبتنی است. این کار برای ضبط شدن انجام میشود؛ هدف خلق سندی است که بتوان از آن برای استفاده به شیوهای که دست کم نیمه همیشگی است بهره برداری کرد. تاریخ شفاهی بایگانی میشود و از این رو ضبط شده است. تاریخ شفاهی فی نفسه ذهنی subjective است؛ شما در تاریخ شفاهی به نسخه واقعی گذشته دست پیدا نمیکنید. تاریخ شفاهی، شفاهی است، نوعی گواهی نفس است، اما تا زمان رسانه جدید که ما همه به نوعی فکر میکردیم متون پیاده شده واقعاً تاریخ شفاهی هستند. تاریخ شفاهی عمیق است؛ تنها موارد جزیی نیست. برای ایجاد این عمق کار زیادی صورت گرفته است که در این مرحله تا حدی مشخص است، اما همه ما [دوست داریم] آن را فراموش کنیم. هدف تاریخ شفاهی تاریخی بودن است. تاریخ شفاهی به دنبال درک عمیق تری از آن چیزی است که در گذشته روی داده آن گونه که فردی آن را تجربه کرده است. تاریخ شفاهی تنها حکایتی از «تجربه من» نیست.
الیسون پنر: من فکر میکنم ما احتمالاً به چارچوب زمانی در مورد آن تحقیق میکنیم نزدیک هستیم.
لیندا شوپز: خوب.
الیسون پنر: چیزی هست که شما بخواهید اضافه کنید چیزی که شمار فکر میکنید من باید در مورد آن از شما میپرسیدم؟
لیندا شوپز: نه، گمان نمیکنم.
الیسون پنر: بسیار خوب.
لیندا شوپز: منظور من این است که ما میتوانیم برای دو ساعت ادامه دهیم. اما اینجا آن نقطه نیست. من بافت این مصاحبه را میگویم که مؤسسه تاریخ شفاهی دانشگاه کلمبیاست و نخست برای من یادآور این است که چه زمینه پرجنبشی است؛ چه زمینه گوناگونی است؛ چه زمینه میان رشتهای است. من در مورد تغییر دیگری نیز فکر میکنم تا به پرسش شما در مورد تغییر بازگردیم: این که تاریخ شفاهی عمیقاً چقدر بین المللی است. بار دیگر، من فکر میکنم رسانههای جدید واقعاً آگاهی ما از روابط بین المللی را ارتقاء میدهند، نه فقط درباره تاریخ شفاهی بلکه در همه زمینهها. بخشی به این علت که انتشار را بسیار ساده تر میکنند؛ ما را نسبت به آنچه که مردم در سراسر جهان انجام میدهند آگاهتر میکنند.
[پایان ضبط]
تعداد بازدید: 5431
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/34
در تدوین متن تاریخ شفاهی تا چه اندازه مجاز به استفاده از شیوههای روایتپردازی (هرچند ساده) هستیم؟روایتپردازی در تاریخ شفاهی یعنی تدوینکننده به توصیف و تحلیل روایت بپردازد و تخیلات ذهنی خود را مکتوب نمایند. به نظر میرسد در آثاری که صرفاً در زمینه تاریخ شفاهی تولید میشوند، روایتپردازی چندان مطلوب نیست؛ زیرا تدوینکننده نسبت به وفاداری در متن اصلی احساس مسئولیت دارد و هرگونه دستبرد در روایت، نوعی تحریف در تاریخ محسوب میشود






