تفنگداران دریایی در عراق
تاریخ شفاهی: کهنه سرباز هنوز از شجاعت سربازان تفنگداران دریایی در عراق «شگفت زده» است
مایکل شونفلد Michael Schoenfeld، در حملهای که به رهبری آمریکا به عراق شد، اولین روزها را در پشت یک کامیون هفتتُنی گذراند که غیر از یک پوشش پارچهای و تعدادی کیسه شن، که به سرعت به سختی سیمان شدند، محافظ دیگری نداشت.
او به شوخی به همرزمانش میگفت که نگران نباشند اگر نارنجکی به سمت آنها پرتاب شود از پوشش پارچه عبور میکند و در جای دیگر منفجر میشود. اما نه گلولههایی که در راه بغداد، و در داخل شهر به سمت آنها شلیک می شد، شوخی بودند و نه تاکتیکهای وفاداران صدام که پشت شهروندان عادی پنهان میشدند.
سرگرد تفنگدار دریایی، که در زمان حمله یک سروان بود گفت: «وقتی به جنگ میروی، انتظار داری تا با سربازان بجنگی، اما از آنها انتظار نداری که از زنها و بچهها به عنوان سپر استفاده کنند. این کار خیلی بزدلانه است.» سربازان این سروان از روبرو شدن با تلفات شهروندان هنگام درگیری آنها با نیروهای شبه نظامی در شرق بغداد بسیار در عذاب بودند.
او تجربیاتش را در اختیار طرح تاریخ شفاهی امریکن وست سنتر American West Center در دانشگاه یوتا گذاشته است.
شونفلد، که در حال حاضر با بانک مرکزی آمریکا Federal Reserve Bank کار میکند، گفت که جنبههای خاصی از تجربههای جنگ هنوز او را رها نمی کنند؛ اینکه ساعات نبرد چطور میگذشت (این که درگیری 5 دقیقه طول میکشید یا 5 ساعت؟) و شجاعت سربازانی که در یگان او بودند.
او گفت «هنوز هم از کارهای آنها شگفت زده ام و نمیتوانم به اندازه کافی بگویم که چه افتخار و امتیازی بود که توانستم با این گروه فوق العاده دلاوران بجنگم و آنها را فرماندهی کنم».
شونفلد، از جمله سربازان سابق جنگهای عراق و افغانستان است که تا به حال در طرح «حفظ میراث» دانشگاه یوتا در امریکن وست سنتر با او مصاحبه شده است.
شونفلد پسر یک تفنگدار دریایی، در شهر «روی Roy» یوتا، بزرگ شد و بعد از دبیرستان در سال 1986 به سربازان ذخیره تفنگداران دریایی پیوست. او یک برنامه فشرده آموزش افسری را گذراند و به جوخه پیش آهنگان تک تیرانداز پیوست.
شونفلد به صف نخستین نیروهای زمینی در حمله به عراق در سال 2003 پیوست. گروهان او بخشی از کاروانی طولانی بود که با لشکر اول تفنگداران دریایی با سرعت به سمت بغداد از قسمت شرقی عراق حرکت کرد، و تلاش کرد در این مسیر از برخورد با نیروهای وفادار به صدام پرهیز کند.
او به مصاحبهکننده خود از دانشگاه یوتا، جان وورسن کرافت John Worsencroft، گفت: «این کاری بود که میخواستند ما انجام دهیم، میخواستند ما را گیر بیندازند، ما را در شهرهای کوچک مجبور به نبرد بکنند، برای همین فلسفه مان این بود که با سرعت هرچه تمام تر به سمت بغداد برویم.»
اما سرعت به صورت ناامیدکنندهای کند بود. شونفلد از عدم تجانس فرهنگهای چادرنشینی و در کنار قرار گرفتن آنها با جنگآوری نوین به شگفت آمده بود، مانند گلهای از شترها که در کنار کامیونهای جنگی به سمت شمال حرکت میکردند. بعد، مردی که بعداً معلوم شد استاد زبان انگلیسی است، در حال هدایت گلهای شتر در بغداد بود. در مواقعی، تمامی صحنهها مانند زمان مسیح بود.
شونفلد گفت: «می توانستید صحرانشینان و خانههای گلی را ببینید. مطمئنم که مردم در آن زمان از دیدن تمام این کاروان ماشینهای جنگی تعجب کرده بودند، ساعتها و ساعتها و ساعتها رانندگی میکردیم و فکر میکردیم ماجرا چیست؟ چون بعضی از صحرانشینان حتی تصورش را هم نمیکردند که جنگی در جریان است».
اولین نبرد مسلحانه گروهان در شهر الغراف صورت گرفت؛ جایی که تفنگداران دریایی برای نجات واحد توپخانه صحرایی که در توفان شن گیر کرده بود رفتند، و جان افسر ارشد زخمی شان را نجات دادند. واحدها به آرامی به جلو حرکت میکردند تا بالاخره با گروهی از سربازان بعثی در الفقار روبه رو شدند.
در بغداد، گروهان شونفلد با یک گروه دیگر از وفاداران صدام حسین درگیر شد. در هر حال، بعد از اینکه رژیم سه هفته بعد از حمله سقوط کرد، سربازان وقت داشتند تا از این شهر تاریخی بازدید کنند، از دوشهای سرد لذت ببرند و بیسبال و فریزبی Frisbee بازی کنند.
شونفلد میگوید: «راستش، بیشتر اوقات آنجا خستهکننده بود. گاهی خوش میگذشت، اما بیشتر اوقات کاملاً خسته کننده بودند.» او میافزاید: «به زودی بعد از اینکه تفنگداران دریایی عراق را ترک کردند همه چیز منفجر شد. شاید تصمیم بهتر این میبود که ما را آنجا نگه دارند تا منطقه را امن کنیم. اما دیگر کار از کار گذشته است.»
زیرنویس عکس: کهنه سرباز بازگشته از جنگ عراق، سرگرد مایکل شونفلد(عکس از: پل فراتون Paul Fraughton ، سالت لیک تریبون)
برایان مافلی Brian Maffly
bmaffly@sltrib.com
سالت لیک تریبون The Salt Lake Tribune
تاریخ انتشار: 21 ژوئن، 2012
ترجمه: عباس حاجی هاشمی
تعداد بازدید: 4495
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





