سیصدوسیوسومین برنامه شب خاطره – 3
تنظیم و تدوین: سپیده خلوصیان
در ایامی که بختیار روی کار بود، با خودم گفتم که من باید یک کار انقلابی انجام دهم. در آن زمان «سرودِ خمینی ای امام» تازه پخش شده بود. شاه هم هنوز از کشور نرفته بود و فراری نشده بود. آن موقع هم ضبطهای دیجیتالی و ریکوردر و اسپیکر نبود. با همان ضبطهای آلبای بزرگ و نوار کاست، این سرود را چندباره پشت سر هم ضبط کردم و در زمانی که افسر نگهبان حفاظت از کاخ فرح و حلقه اول حفاظت از او بودم، این را با طناب از یک شاخه درخت آویزان کردم و دکمه روشن را زدم.مروری بر کتاب «اسماعیل نذر آفتاب»
خاطرات آزاده اسماعیل کریمیان شاددل
فریدون حیدری مٌلکمیان
وقتی نگاهمان از چهرۀ بشاش و خندان اسماعیل در میان دستهگلی سپید بر زمینۀ آبی روشن گذر میکند و بر پشت جلد کتاب متوقف میماند، از طریق همین چند جملۀ راوی در سفرش با او همدل و همراه میشویم: «از روی نوع حرکت تایرها فهمیدم ماشین روی زمین آسفالت حرکت میکند. دوباره از هوش رفتم. با صداهای مبهمی مثل صدای زنان و کودکان به هوش آمدم. از تکرار نورهای متوالی به نظرم آمد که باید در خیابانی یا چیزی شبیه به آن باشیم؛ انگار وارد شهری شده بودیم.»مهران، شهر آینهها – 32
خسرو محسنی
اگر دیر جنبیده بودیم، همگی پودر میشدیم. به کیخا و بیسیمچی گفتم پیاده شوند. آنها پیاده شدند و به طرف بچهها شروع به دویدن کردند. به هر جا نگاه کردم، پناهگاهی برای ماشین پیدا نکردم. ماشین را رها کردم و شروع کردم به دویدن، به طرف بچهها. در سینهکش ارتفاع، جایی که جیپ خودمان منهدم شده بود، بچهها مرا صدا زدند. به طرف آنها رفتم. آنها داخل یک سنگر نشسته بودند. وحید شهسواری، معاون واحد موشکانداز هم داخل همان سنگر مشغول نماز خواندن بود. سنگر کوچک بود و جایی برای من نبود.اخبار تاریخ شفاهی فروردین 1401
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، «خبرهای ماه» عنوان سلسله گزارشی در این سایت است. این گزارشها نگاهی دارند به خبرهای مرتبط با موضوع سایت در رسانههای مکتوب و مجازی. در ادامه خبرهایی از فروردین 1401 را میخوانید.خاطرات رضا سلطانی
رضا سلطانی، مهمان صدوچهلوهشتمین برنامه شب خاطره (اردیبهشت 1385) بود. او درباره شهید علی صیاد شیرازی، سرلشکر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران خاطره گفت. او گفت یک بار کفشهای شهید صیاد شیرازی نبود و از من سراغش را گرفت... این روایت را ببینیم.نگاهی به کتاب «سلام آقاسید»
خاطرات آزادۀ جانباز علیرضا محمودی مظفر
فریدون حیدری مُلکمیان
تقریباً یک ماه از حضورشان در کمپ 10 میگذشت که راوی و تعدادی از بچهها را به کمپ 9 منتقل کردند. بیست و نهم اردیبهشت 65 بود. بار دیگر وارد یک آسایشگاه لخت و عور شدند که فقط چند سطل و جارو و تی گرد و غبار گرفته در آن بود. هرکس جایی برای خودش انتخاب میکرد و پتوهایش را روی موزاییکهای سرد میانداخت. در مجموع 48 نفر میشدند که شاید تنها هشت نفرشان سالم بودند. علیرضا با خود میاندیشید کاش یکی بود تا نحوۀ نشستن و دراز کشیدن جماعت مجروحان را به تصویر میکشید...مهران، شهر آینهها – 31
خسرو محسنی
در فاصله 10 متری، همگی به دست پر برکت بچهها به پرونده جهنمیها الصاق شدند. دیگر کسی از عراقیها جرأت نکرد که از جایش بلند شود؛ تا چه رسد که به طرف ما بیاید. در همین لحظه پیشروی بچهها شروع شد. سنگر به سنگر، جنگ تن به تن داشتیم؛ اما به خاطر تلفاتی که از ما گرفته شد، موفق نشدیم به خط عراقیها برسیم و مجبور شدیم به داخل شیار برگردیم و بچههای مجروح را همان جا رها کنیم.چهارمین نشست مجازی تاریخ شفاهی ایران
تاریخ شفاهی ایران در فراسوی مرزها - 4
تنظیم: سپیده خلوصیان
من اساساً معتقد نیستم که در تاریخ شفاهی باید مثل ضبطصوت عمل کنیم و بنشینیم تا طرف مقابل هرچیز میخواهد بگوید. بر عکس، معتقد هم نیستم که تاریخ شفاهی مثل بازجویی است و مصاحبهشونده را بنشانیم و هرچه دوست داریم از او بپرسیم. مرز بین این ضبطصوت یا بازجو شدن در تاریخ شفاهی مرز لرزان و خطرناکی است. یعنی نه میتوانید هرچه دوست دارید بشنوید و نه میتوانید فقط ساکت بمانید و به هرچه او دوست دارد گوش کنید. هرکدام از اینها مصاحبه را به سمت تباهی میبرد. تمام دوستان این را تجربه کردهاند و میدانند. تاریخ شفاهی موضوعی است که ضمن اینکه ارزش و جایگاه خودش را دارد، به هیچ عنوان نمیتواند به عنوان تنها منبع و یگانه رفرنس تاریخنگاری محسوب شود.خاطرات محمدرضا گلشنی
محمدرضا گلشنی، رزمنده و آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان صدوهشتادوپنجمین برنامه شب خاطره (شهریور 1388) بود. او درباره شبهای قدر ماه رمضان و پنهانی بیدار ماندن در دوران اسارت خاطره گفت. او گفت ما پتو را روی سرمان میکشیدیم و یواشکی العفو میگفتیم. قدر این شبهای قدر که آزادانه الاهی العفو میگویید را بدانید. این روایت را ببینیم.گزیدهای از خاطرات سردار سیدرحیم صفوی
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
در دهه سوم فروردین ماه سال 1359 سردار سرلشکر شهید پاسدار یوسف کلاهدوز، قائممقام فرمانده کل سپاه، از تهران تلفنی با اینجانب که در آن زمان فرمانده عملیات سپاه استان اصفهان بودم ـ تماس گرفت و دستور داد پیرو جلسه حضوری که در تهران با تو داشتیم شما با هر تعداد از پاسداران و بسیجیان اصفهان که میتوانید برای مقابله با ضدانقلاب و آزادی سنندج و سایر شهرهای کردستان عازم شوید. او از سوابق من قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آگاهی داشت......
109
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/34
در تدوین متن تاریخ شفاهی تا چه اندازه مجاز به استفاده از شیوههای روایتپردازی (هرچند ساده) هستیم؟روایتپردازی در تاریخ شفاهی یعنی تدوینکننده به توصیف و تحلیل روایت بپردازد و تخیلات ذهنی خود را مکتوب نمایند. به نظر میرسد در آثاری که صرفاً در زمینه تاریخ شفاهی تولید میشوند، روایتپردازی چندان مطلوب نیست؛ زیرا تدوینکننده نسبت به وفاداری در متن اصلی احساس مسئولیت دارد و هرگونه دستبرد در روایت، نوعی تحریف در تاریخ محسوب میشود






