مروری اجمالی بر کتاب «دو ماشال»

خاطرات ماشاءالله حرمتی

فریدون حیدری مُلک‌میان

راوی قبل از شروع خاطرات جنگ، ابتدا از شنبه‌شبی می‌گوید که مثل بیشتر شنبه‌شب‌ها در مسجد پیروادی همدان کنار دوستان قدیمی نشسته است. یکی از دوستان دوران دفاع مقدس با فهرستی در دست جلو می‌آید و به او خبر می‌دهد: «می‌خواهیم برویم بازدید مناطق جنگی.» و همان‌ دم جرقه‌ای دل راوی را روشن می‌کند: «با خودم می‌گویم هی پسر؛ بعد از بیست و چند سال دوری و یک جا ماندن و دور خود بیهوده چرخیدن، رفتن چه حالی دارد؟! و می‌گویم اسمم را بنویس.

مهران، شهر آینه‌ها – 30

خسرو محسنی

عراق برای دفاع از ارتفاعات قعله‌ویزان و برای جلوگیری از پیشروی نیروهای ایرانی، نیروهای گارد ریاست جمهوری را وارد میدان کرد. بچه‌ها ارتفاعات قعله‌ویزان را محل دفن نیروهای گارد ریاست جمهوری و کماندویی عراق کردند و چنان عرصه را بر آن نیروها که دست راست صدام به حساب می‌آمدند، تنگ کردند که عده‌ای از افسران ارشد آنها نیروهای خود را رها کردند و غزل فرار را خواندند.

سیصدوسی‌وسومین برنامه شب خاطره - 2

تنظیم و تدوین: سپیده خلوصیان

سرتیپ هاشمی درباره خصوصیات فردی شهید مصطفوی صحبت کرد و گفت: من دوستی و توفیق همراهی با او را در 16 اردیبهشت سال1359، در سنگر و میدان مبارزه با ضد انقلاب در سنندج آغاز کردم. روز قبل از دیدن او، شهید صیاد شیرازی گفت قرار است یک گروه فردا بیایند و به شما ملحق شوند. ما روز سوم اردیبهشت 1359 همراه با شهید صیاد شیرازی و برادر رحیم‌‌صفوی و دوستان دیگر وارد سنندج شدیم.

مروری اجمالی بر کتاب «معبر گم شده»

فریدون حیدری مٌلک‌میان

گردان پشت سر ما معطل بود. هول و هراس همه را گرفته بود. صدای تیراندازی‌ها و توپخانه در منطقه لحظه‌به‌لحظه بیشر می‌شد. تا صادر شدن فرمان عملیات فرصت چندانی نداشتیم. اولین مین را که منور بود، خنثی کردم. دومی را خواستم خنثی کنم، تیربار دشمن از روبه‌رو شروع به تیراندازی کرد. دشت صاف بود و هیچ جان‌پناهی نداشتیم...»

خاطرات محمدرضا اسلاملو

محمدرضا اسلاملو، کارگردان و مستندساز دوران دفاع مقدس، مهمان صدوچهل‌وهشتمین برنامه شب خاطره (اردیبهشت 1388) بود. او درباره شهید سید مرتضی آوینی خاطره گفت. او گفت رفتم متنی که آماده کرده بود، را بخوانم چون گفته بودند ممکن است تُن صدا خوب باشد؛ اما حس و حالِ پشت صدا مهم است. دو سه بار خواندم و می‌گفت این‌طور نیست. گفتم خودت بخوان. خواند و عجب صدایی داشت. چون با تمام جان نوشته بود و با تمام جانش می‌خواند. این روایت‌‌ را ببینیم.

مهران، شهر آینه‌ها – 29

خسرو محسنی

در میدان مین، در حال حرکت بودیم که عراقیها تمام منطقه را زیر آتش گرفتند. خاک و دود و انفجار، تمام منطقه را پر کرده بود؛ به طوری که یک متری‌ام را نمی‌دیدم. مجبور شدم بایستم تا خاک و دود کمتر شود و جلویم را ببینم تا روی مین نروم. وقتی کمی خاک و دود کم شد، حرکت کردم؛ اما افضلی را که به عنوان راهنما در جلویم با ماشین در حرکت بود، ندیدم. جاده‌ای مستقیم به جلو می‌رفت. با همان جاده جلو رفتم؛ اما اثری از نیروهای خودی نبود!

خاطرات محمدرضا گلشنی

محمدرضا گلشنی، رزمنده و آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان صدوهشتاد‌وپنجمین برنامه شب خاطره (شهریور 1388) بود. او درباره ماه رمضان و افطار دوران اسارت خاطره گفت. او گفت از نان‌هایی که به ما می‌دادند حلیم و شکلات درست می‌کردیم. این روایت‌‌ را ببینیم.

سیصدوسی‌وسومین برنامه شب خاطره - 1

تنظیم و تدوین: سپیده خلوصیان

سیصدوسی‌وسومین برنامه شب خاطره، پنجشنبه ۵ اسفند1400 با حضور خانواده و هم‌رزمان شهید آزاده سیدعلی اکبر مصطفوی در تالار سوره حوزه هنری و با اجرای داوود صالحی برگزار شد. در این مراسم از کتاب «هنوز هم خروشان» به قلم زهرا عابدی از انتشارات جنات فکه رونمایی شد. در ادامه مجری از دوست و هم‌رزم شهید مصطفوی، آقای قماشلوییان،‌ دعوت کرد تا از خاطراتی که در دوره اسارت در کنار او داشت بگوید.

معرفی کتاب «امیرخورهه»

زندگی‌نامۀ امیر سرتیپ دوم ستاد غلامعلی امیری

فریدون حیدری مُلک‌میان

در شب نوزدهم رمضان برابر با یازدهم خرداد سال 1332 در دهستان خورهه از توابع محلات در استان مرکزی به دنیا آمد. نامش را غلامعلی گذاشتند و گوشش را به نشانۀ غلامی حضرت علی(ع) سوراخ کردند و حلقه‌ای در آن انداختند و نذر کردند که وقتی هفت ساله شد، این حلقه را در صحن حرم امام رضا(ع) از گوش او خارج کنند. ارادت به ائمۀ اطهار(ع) در خانوادۀ حاج خلیل‌خان امیری خورهه ریشه و سابقۀ کهن داشت.

مهران، شهر آینه‌ها – 28

خسرو محسنی

به قرارگاه که رسیدم، یکراست رفتم سراغ سنگر فرماندهی ادوات. هنگام وارد شدن، حاج مهدی در گوشه‌ای نشسته و مشغول خواندن قرآن بود. همدیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم. بعد کالک عملیات را برداشت و نقشه را تشریح کرد و گفت: ـ امشب عملیات است. با شنیدن این حرف، آن‌قدر خوشحال شدم که نزدیک بود سکته کنم! بعد از توجیه، به واحد خودم برگشتم و نقشه را برای نیروهایم تشریح کردم و از چند و چون عملیات، انتظار حضرت امام، مظلومیتهای مهران، هدیه ما به خانواده شهدا و... گفتم که صدای گریه بچه‌ها بلند شد.
...
110
...
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/34

در تدوین متن تاریخ شفاهی تا چه اندازه مجاز به استفاده از شیوه‌های روایت‌پردازی (هرچند ساده) هستیم؟
روایت‌پردازی در تاریخ شفاهی یعنی تدوین‌کننده به توصیف و تحلیل روایت بپردازد و تخیلات ذهنی خود را مکتوب نمایند. به نظر می‌رسد در آثاری که صرفاً در زمینه تاریخ شفاهی تولید می‌شوند، روایت‌پردازی چندان مطلوب نیست؛ زیرا تدوین‌کننده نسبت به وفاداری در متن اصلی احساس مسئولیت دارد و هرگونه دستبرد در روایت، نوعی تحریف در تاریخ محسوب می‌شود