خاطرات فاطمه نواب صفوی
فاطمه نواب صفوی، دختر سید مجتبی نواب صفوی، مهمان صدوپنجاهوششمین برنامه شب خاطره (دی 1385) بود. او درباره آخرین ملاقات با پدرش در زندان خاطره گفت و چگونگی ورود و عبور خودش، خواهر، مادر و مادربزرگش تا رسیدن به پدر و آخرین گفتوگوهای پدر و مادربزرگش را روایت کرد. این روایت را ببینیم.سیصدوسیویکمین برنامه شب خاطره - 2
تنظیم: سپیده خلوصیان
گفت: در شبهای خاطره، اول از همه به دنبال آقا مهدی میگشتم تا بپرسم برنامه چیست، اما در اصل دنبال قوت قلبی از سوی او بودم. تا مرحوم خانبانپور را میدیدم، تمام دلشورههایم بابت برنامه تمام میشد. مهمترین نکتهای که همیشه در ذهن داشتم، این است که گاهی در برنامهها فقط به دنبال این هستند که برنامهای اجرا کنند تا تمام شود و برود، ولی به جرأت میتوانم بگویم آقا مهدی به این موضوعها چنین نگاهی نداشت. او صد درصد به صورت دلی کار میکرد.شهادت نواب صفوی به روایت همسرش
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
در آن زمان ما در دولاب مستأجر بودیم. یک روز صبح، خانم سیدعبدالحسین واحدی نزد من آمد و بعد از اندکی زمینهچینی، به من گفت: «خانم نیرهالسادات، متأسفانه آقای نواب را [در تاریخ 1334/10/27 هـ.ش] اعدام کردند و شما هم مثل من شدید.» در آن دم، شوکی بسیار شدید و سنگین به من وارد شد. درست مثل این که بیخبر انسان را در یک حوض آن سرد بیندازند. میخواستم فریاد بکشم؛ اما یک مرتبه به خود نهیب زدم و خودم را کنترل کردم و گفتم: «ای همسر نواب صفوی! احساس درماندگی و تألم دشمن را شاد میکند.مروری اجمالی بر کتاب «بهشت تخریب»
خاطرات مرتضی نادرمحمدی، معاون گردان تخریب لشکر 32 انصارالحسین
فریدون حیدری مُلکمیان
«بهشت تخریب» با دستنوشتۀ کوتاهی از راوی آغاز میشود و پس از فهرست، نگارنده در یادداشت خود به اشتیاق دل یا وسوسۀ قلمش و نیز به دو سال مصاحبه، تدوین و نگارش برای به سامان رسیدن این کار اشاره میکند. متن کتاب از نظر موضوعی، تاریخ شفاهی مرتضی نادرمحمدی، معاون گردان تخریب لشکر 32 انصارالحسین است که طی ده فصل خاطرات خویش را روایت میکند. همچنین در این کتاب از تصاویر بسیاری استفاده شده که به صورت دستهبندی و مرتب با شرح کامل در انتهای هر فصل آمده است.مهران، شهر آینهها – 17
خسرو محسنی
در پایگاه موشکی، از کشتههای عراقی، جایی خالی نبود. حدود 100 اسیر در گوشه یک خاکریز جمع شده بودند. بچهها مشغول پاکسازی بودند. سکوهای پرتاب موشک، از گلوله بچهها جان سالم به در برده بودند. تعدادی تانک و خودرو در آتش میسوخت و چند خودرو و هشت تانک نیز سالم به غنیمت گرفته شده بود. نیروهای عراقی که فرار کرده بودند، همگی در باتلاق فرو رفته بودند. بچهها آنها را از باتلاق بیرون میآوردند و میبردند در جمع اسرا. در گوشهای از خاکریز، اجساد پاک شهدا، کنار هم ردیف شده بود.خاطرات محمدمهدی عبدخدایی
محمدمهدی عبدخدایی، از مبارزان علیه حکومت پهلوی و از اعضای جمعیت فدائیان اسلام در سالهای مبارزه و دبیرکل اکنون این جمعیت، مهمان صدوپنجاهوششمین برنامه شب خاطره (دی 1385) بود. او درباره ماجرای دستگیری، تحویلش به ارتش و محاکمه با گروه دوم فدائیان اسلام خاطره گفت. این روایت را ببینیم.سیصدوسیویکمین برنامه شب خاطره -1
تنظیم: سپیده خلوصیان
سیصدوسیویکمین برنامه شب خاطره، پنجشنبه 2 دی 1400 با موضوع «یادواره مهدی خانبانپور» در تالار سوره حوزه هنری با اجرای داوود صالحی برگزار شد. در این مراسم خانواده آقای خانبانپور، جمعی از شاگردان و هم محلهایهای قدیم، دوستان و همکاران او نیز حضور داشتند و مستند «دیدار آخر» نیز در این برنامه اکران شد.معرفی کتاب «ستارههای بلوچ»
خاطرات روحانی مدافع حرم، عباس نارویی از حضور نَبویون در نبرد سوریه
فریدون حیدری مُلکمیان
از خودم بدم میآمد که شیخ آن قافله بودم و حالا زنده روی آن تخت نفس میکشیدم. عبدالنبی انگار ذهنم را خواند که شروع کرد به موعظه و از تکلیفی گفت که خداوند برای بعد از این حادثه بر دوش من گذاشته است. تکلیف روایت شهامت و حریت و رادمردی ستارههای بلوچستان را اول بار باجناق سرطایفه، بر سر راهم قرار داد؛ کاری سخت و دشوار که از همۀ رنجهای زندگی سختتر مینمود. از همانجا دیگر ذهن و خیالم درگیر این شد که افرادی را از زندههای آن حادثه ببینم و شرح آن قتلگاه را تمام و کمال بپرسم..مهران، شهر آینهها – 16
خسرو محسنی
با حرفهای فرمانده لشکر، نگرانیم برطرف شد. نیروها در تاریکی شب، با چشمان باز و با روحیهای خیلی خوب، کاملاً مواظب اوضاع بودند. من هم با دوربین مادون قرمز، مرتب اطراف را نگاه میکردم؛ اثری از عراقیها نبود. با بیسیم اطلاع دادند چند نفر از نیروهای خودی میخواهند به طرف شما بیایند و همچنین گفتند یک گردان هم در خاکریز پشت شما مستقر شدهاند تا به شما کمک کنند؛ شما به هیچ عنوان تیراندازی نکنید. فاصله ما تا خاکریز پشت سرمان، حدود 200 متر بود. عراقیها در مابین دو خاکریز بودند. به همین خاطر، کسی حق تیراندازی نداشت؛ چون احتمال میدادیم نیروها همدیگر را هدف گلوله قرار بدهند.خاطرات محمدمهدی عبدخدایی
محمدمهدی عبدخدایی، از مبارزان علیه حکومت پهلوی و از اعضای جمعیت فدائیان اسلام در سالهای مبارزه و دبیرکل اکنون این جمعیت، مهمان صدوپنجاهوششمین برنامه شب خاطره (دی 1385) بود. او درباره ماجرای پنج شب مخفی شدن در منزل مرحوم آیتالله طالقانی و پیشنهاد شهید نواب صفوی برای رفتن به منزل مرحوم ذوالقدر خاطره گفت. این روایت را ببینیم....
116
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/34
در تدوین متن تاریخ شفاهی تا چه اندازه مجاز به استفاده از شیوههای روایتپردازی (هرچند ساده) هستیم؟روایتپردازی در تاریخ شفاهی یعنی تدوینکننده به توصیف و تحلیل روایت بپردازد و تخیلات ذهنی خود را مکتوب نمایند. به نظر میرسد در آثاری که صرفاً در زمینه تاریخ شفاهی تولید میشوند، روایتپردازی چندان مطلوب نیست؛ زیرا تدوینکننده نسبت به وفاداری در متن اصلی احساس مسئولیت دارد و هرگونه دستبرد در روایت، نوعی تحریف در تاریخ محسوب میشود






