مهران، شهر آینه‌ها – 11

خسرو محسنی

در خاکریزی که تازه از دشمن گرفته بودیم، جاده‌ای خاکی، در میان باتلاق، به طرف اروند می‌رفت. جلو خاکریز، آب و باتلاقی بود. سنگرهای عراقی بر عکس بود؛ یعنی به جای اینکه سنگرها در آن طرف خاکریز باشد، این طرف بود. این، نشاندهنده ترس عراقیها از طرف رود بود. آنها می‌ترسیدند ایرانیها از طرف اروند به فاو حمله کنند. داخل باتلاق ـ جلو خاکریز ـ پر از موانع و سیم خاردار حلقوی شکل بود. یک دکل دیده‌بانی در فاصله یک کیلومتری دیده می‌شد. تعدادی لودر مشغول زدن خاکریز بود.

سیصد و بیست و هشتمین برنامه شب خاطره - 2

روایت دلاوری‌های نیروی هوایی

تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران

نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران سه ماهِ ابتدایی جنگ را با نیروی دریایی، هوایی و زمینیِ عراق جنگید. هیچ نیروی سطحی‌ای در منطقه وجود نداشت. فکر کنید در یک خط، تانک‌های عراقی روزی 10 کیلومتر به سمت اهواز حرکت می‌کردند. هواپیماهای اف 4 نیروی هوایی، موشک ماوِریکی را که از تانک، گران‌تر است، به سمت تانک می‌زدند که جلوی این تانک‌های عراقی را بگیرند.

خاطرات منصور کاظمیان

منصور کاظمیان، کمک‌خلبان دوران دفاع مقدس و هم‌رزم شهید عباس دوران، مهمان صد و بیست و یکمین برنامه شب خاطره (آبان 1382) بود. او درباره شهید عباس دوران و مأموریت سه پرواز به سمت کنفرانس غیرمتعهدها در بغداد خاطره گفت و ماجرای گفت‌وگو با شهید دوران در روز قبل از عملیات را روایت کرد. این روایت‌‌ را ببینیم.

نگاهی به کتاب «حوض خون»

روایت زنان اندیمشک از رخت‌شویی در دفاع مقدس

فریدون حیدری مُلک‌میان

بیرون و داخل رخت‌شوی‌خانه پر از لباس و پتو و ملافه بود. همین که رفت داخل، بوی تند وایتکس را حس کرد. چهل پنجاه تا خانم صلوات می‌فرستادند، دعا می‌کردند و می‌شستند. کسی حواسش به او نبود. او هم نشست پای تشت و ملافه‌ای باز کرد. خون روی آن خشک و سیاه شده بود. خواست با وایتکس خیسش کند. وایتکس را برداشت و رویش ریخت. گاز شدید آن توی حلق و دماغش رفت. چشم‌هایش سوخت و اشکش سرازیر شد. نفسش بالا نمی‌آمد. شیلنگ آب را گرفت روی صورتش و رفت بیرون رختشویی. داشت خفه می‌شد. وقتی حالش بهتر شد دوباره برگشت و موقع شستن، گوشۀ مقنعه‌اش را مثل ماسک جلوی دهان و دماغش بست.

مهران، شهر آینه‌ها – 10

خسرو محسنی

برای شناسایی خاکریز جلومان، با چند نفر از فرماندهان گردانها و فرمانده گردان 417 جلو رفتیم. به نزدیک خاکریز رسیدیم. از خاکریز عراقیها به طرفمان تیراندازیهای پراکنده می‌شد. شهر فاو در سمت راست و پایین دست ما قرار داشت. با بی‌سیم اعلام کردیم بچه‌ها به طرف خاکریز پیشروی کنند. بچه‌ها به سرعت، خودشان را به ما رساندند. به خاکریز حمله کردیم. عراقیها به طرف پایگاه موشکی فرار کردند و حتی برای لحظه‌ای هم مقاومت نکردند. چون هوا در حال روشن شدن بود، فرمانده گردان دستور داد پشت همان خاکریز سنگر بگیریم.

خاطرات صمد شفیعی

صمد شفیعی، رزمنده بسیجی دوران دفاع مقدس، مهمان صد و پنجاه و نهمین برنامه شب خاطره (اردیبهشت 1386) بود. او درباره آزادسازی خرمشهر و شلیک آرپی‌جی به یک تانک خاطره گفت و ماجرای آتش آرپی‌جی به رسول ملاقلی‌پور را روایت کرد. این روایت‌‌ را ببینیم.

سیصد و بیست و هشتمین برنامه شب خاطره - 1

روایت اولین ساعات جنگ

تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران

هواپیمای من خیلی صدمه دیده بود. یکی از دوستانم که در بالای پایگاه به عنوان گشت هوایی پرواز می‌کرد به ما گفت این هواپیما خیلی صدمه دیده و اگر احتمالش هست، بیرون بپرید و هواپیما را ترک کنید. من با کسی که همراهم بود و خدا رحمتش کند بعداً شهید شد، مشورت کردم و قرار شد تا جایی که قابل پرواز باشد پرواز می‌کنیم. بعد از این‌که نشد بیرون می‌پریم و به هر حال تصمیم گرفتیم بنشینیم. وقتی خواستیم نزدیک فرودگاه بیاییم، به خاطر صدماتی که هواپیما دیده بود و سیستم هیدرولیکش از کار افتاده بود، چرخ‌های هواپیما پایین نمی‌آمد؛ بنابراین تصمیم گرفتیم بدون چرخ بنشینیم.

مروری کوتاه بر کتاب «راکبان نینوا»

تاریخ شفاهی رزمنده جانباز حاج صمد عباسی

فریدون حیدری مُلک‌میان

کار مصاحبه و تدوین «راکبان نینوا» را دکتر جلال کاویانی بر عهده داشته است. چاپ اول کتاب در 1399 توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس آذربایجان غربی، در332 صفحه و شمارگان 200 نسخه به طبع رسیده و با قیمت 330000 ریال راهی بازار کتاب شده است. «راکبان نینوا» از طراحی جلد مناسبی برخوردار است و از برخی عکس‌ها در هر دو طرف جلد کتاب کار شده است. فهرست در سه صفحه به شکل تفصیلی عنوان‌های اصلی و فرعی پنج فصل کتاب را در بر می‌گیرد. سپس مقدمه سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس و بعد از آن، پیشگفتار تدوین‌کننده می‌آید.

مهران، شهر آینه‌ها – 9

خسرو محسنی

نیروهای تدارکات، لباس و چکمه و کمپوت آورده بودند و بین بچه‌ها تقسیم می‌کردند. یک دست لباس و یک جفت چکمه گرفتم. لباس غواصی را در آوردم و تحویل آنها دادم. با ژاله و مرادی، به طرف جلو حرکت کردیم. بارش باران قطع شده بود. گردان 417، در نزدیک پادگان غشله درگیر بود. تا این ساعت، عملیات خوب پیش رفته بود. به یک خاکریز رسیدیم. پشت خاکریز، جاده‌ای بود که به طرف فاو و پایگاه موشکی می‌رفت.

سیصد و بیست و هفتمین برنامه شب خاطره - 2

ساخت دفتر مداحی در اسارت

تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران

عراقی‌ها به موصل4 می‌گفتند اردوگاهِ خرابکارها. در هر اردوگاهی که حرکتی مذهبی انجام می‌شد، یک عده را جدا کرده و به این اردوگاه می‌آوردند. این باعث شده بود که موصل4 تبدیل به یک اردوگاهِ ناب و درجه یک شود که همه ما در آن‌جا یک‌دست بودیم. به همین دلیل آن‌جا جاسوس هم نداشتیم و فقط یک نفر از کادر منافقین در آن‌جا بود که او هم نمی‎توانست کاری کند. پس از گذشت یک سال، یک روز نمایندگان صلیب سرخ که وارد اردوگاه شدند، آن منافق دوید و به دست و پای یکی از صلیب سرخی‌ها افتاد و با التماس از او خواست که من را از اینجا ببرید. اینها با من کاری ندارند ولی نقشه می‌کشند تا من را بکشند!
...
119
...
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/34

در تدوین متن تاریخ شفاهی تا چه اندازه مجاز به استفاده از شیوه‌های روایت‌پردازی (هرچند ساده) هستیم؟
روایت‌پردازی در تاریخ شفاهی یعنی تدوین‌کننده به توصیف و تحلیل روایت بپردازد و تخیلات ذهنی خود را مکتوب نمایند. به نظر می‌رسد در آثاری که صرفاً در زمینه تاریخ شفاهی تولید می‌شوند، روایت‌پردازی چندان مطلوب نیست؛ زیرا تدوین‌کننده نسبت به وفاداری در متن اصلی احساس مسئولیت دارد و هرگونه دستبرد در روایت، نوعی تحریف در تاریخ محسوب می‌شود