خـاطـرات احمـد احمـد (28)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۸)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى سپاهى ترويج آبادانى و مسكن سمنان پس از پايان دوره آموزشى و كسب اطلاعاتى درخصوص بهداشت، آبادانى و عمران، آبيارى، كشاورزى و... منتظر بودم تا به يكى از روستاها و شهرستانها اعزام شوم و از نظام خشك ارتش  رها شده و به مردم خدمت كنم. هرچند اعتقاد راسخ داشتم كه شكل‏گيرى چنين سازمانها و تشكيلات نظامى و حكومتى از قبيل سپاهى ترويج آبادانى و مسكن و سپاهى دانش، نوعى...

خـاطـرات احمـد احمـد (27)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۷)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى آشنايى با محمد مفيدى(1) از بزرگ‏ترين دست آوردهاى دوران سربازى، آشنايى با شهيد محمد مفيدى بود كه شرح آن بسيار جالب است.در پادگان كرج من در گروهان 6 بودم، هنگامى كه اسامى سربازان را مى‏خواندند، نام لاجوردى را از گروهان 3 شنيدم. حدس زدم كه او با اسدالله لاجوردى نسبتى داشته باشد. به سراغش رفتم و مسئله را از او سئوال كردم. گفت كه با او نسبت دارد. به هرحال با او دوست شدم....

خـاطـرات احمـد احمـد (26)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۶)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى اعزام به سربازى ـ پادگان كرجمن حدود هفت سال به خاطر كفالت پدرم، از معافيت موقت برخوردار بودم. مدت اين معافيت رو به اتمام بود. براى تمديد آن به اداره حوزه نظام‏وظيفه مراجعه كردم. آنها پرونده مرا براى بررسى به دادگاه ارجاع دادند. در آنجا آنها با خط قرمز بر روى آن نوشتند: «سرباز». و گفتند كه شما برويد به مملكتتان خدمت كنيد. براى آنها دليل آوردم اكنون كه پدر من هفت سال...

خـاطـرات احمـد احمـد (25)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۵)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى آموزش در حزب‏الله براى حضور آگاهانه در روند مبارزه و لزوم كسب آمادگى كافى، ما نياز به آموزش و تمرين داشتيم. از اين‏رو طى برنامه‏اى، آموزشها و تمرينات رزمى و تيراندازى را در حوالى همان كوره پزخانه‏هاى جاده خاوران دنبال كرديم. البته براى اينكه هم انسان و حيوان از تمرين تيراندازى ما مصون بمانند و هم اينكه در آن محيط ايجاد شك و شبهه نكنيم، سه نفرى (من، ابوشريف و...

خـاطـرات احمـد احمـد (24)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۴)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى بارش در کویر حزب‏اللهدر ششم ماه مبارك رمضان كه مصادف بود با اواخر پاييز سال 1346، عباس آقا زمانى(1) كه از دوستان حزب‏ملل اسلامى بود به منزل ما آمد، پس از احوالپرسى متداول از من خواست كه به بيرون از شهر برويم تا مطالب مهمى را طرح كند. وقتى از در خانه خارج شديم، ديدم عليرضا سپاسى آشتيانى نيز در ماشين است. خودروى عباس يك بنز 170 بود. با او نيز سلام‏وعليك و روبوسى كردم....

خـاطـرات احمـد احمـد (23)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۳)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى جامعه اسلامى و كمون ماركسيستى در زندان آنچه كه در زندان شماره 3 وجود داشت، تصويرى از يك جامعه اسلامى بود. هركس هرچه را براى خود مى‏خواست براى ديگرى نيز مى‏خواست و آنچه را كه براى خود نمى‏پسنديد براى ديگرى هم نمى‏پسنديد. برادرى، وحدت و يگانگى در تمام سطوح ديده مى‏شد. از نظر مالى هيچ وابستگى براى زندانى نبود. زيرا كه او هرچه داشت با برادران خود تقسيم مى‏كرد و اگر...

خـاطـرات احمـد احمـد (22)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۲)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى زندان شماره 3بعد از گذشت حدود چهار ماه، مرا هم به زندان شماره 3 نزد ساير زندانيان سياسى حزب ملل اسلامى بردند. در اين زندان به خاطر حضور دوستان و سياسى بودن آن با مشكلات كمترى مواجه بوديم. آنچه كه گفتنى است حكايتهايى از صبر و انتظار افتخارآميز بچه‏هاست.شب و روزهاى زندان وضعيت يكنواختى داشت و ما براى گريز از آن، تمام ساعات و لحظات خود را به صورت منظم برنامه ريزى...

خـاطـرات احمـد احمـد (21)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۱)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى زندان شماره 2، بند شماره 4ضرب‏الاجل تعيين شده رو به پايان بود و ما خود را براى اعتصاب غذا آماده مى‏كرديم كه سرگرد تيمورى آمد و گفت كه فكر نكنيد ما از ضرب الاجل و تهديد شما ترسيديم، بلكه به خاطر جا و فضايى كه ايجاد شده، شما را از اينجا به زندان شماره 3 مى‏بريم؛ ولى بايد سه نفر به بند 4 زندان شماره 2 بروند. به اين ترتيب من به همراه دو نفر ديگر از دوستان به بند 4 زندان...

خـاطـرات احمـد احمـد (20)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۲۰)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى زندان قصرروز پنجشنبه، پس از پايان محاكمه، ما را به زندان قصر(1)  منتقل كردند. در آنجا ما را از پانزده نفر كه به اعدام و حبس ابد و طويل المدت محكوم شده بودند، جدا كرده و ابتدا به مدرسه نوسازى بردند و بعد در اتاق بزرگ و كثيفى كه در آن مقدارى زغال سنگ بود جاى دادند. اين اتاق، اتاق ملاقات قديم زندان بند 1 بود. برنامه آنها اين بود كه در روزهاى بعد ما را به زندان شماره 1...

خـاطـرات احمـد احمـد (19)

به کوشش: محسن کاظمی

خـاطـرات احمـد احمـد (۱۹)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى         محاكمه اعضاى حزب ملل‏اسلامى در اوايل بهمن ماه پس از صد روز سكوت مطبوعاتى، رژيم با جار و جنجال زياد و در سطحى وسيع، اخبار كشف حزب ملل اسلامى را منتشر كرد. و عكس من هم در صفحه اول روزنامه اطلاعات و كيهان چاپ شد.(اسناد شماره 2 و 1) با غوغا سالارى در مطبوعات، بچه‏ها دريافتند به زودى دادگاه تشكيل خواهد شد. از اين رو بچه‏ها دور هم جمع شده درباره نحوه...
...
516
...
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/34

در تدوین متن تاریخ شفاهی تا چه اندازه مجاز به استفاده از شیوه‌های روایت‌پردازی (هرچند ساده) هستیم؟
روایت‌پردازی در تاریخ شفاهی یعنی تدوین‌کننده به توصیف و تحلیل روایت بپردازد و تخیلات ذهنی خود را مکتوب نمایند. به نظر می‌رسد در آثاری که صرفاً در زمینه تاریخ شفاهی تولید می‌شوند، روایت‌پردازی چندان مطلوب نیست؛ زیرا تدوین‌کننده نسبت به وفاداری در متن اصلی احساس مسئولیت دارد و هرگونه دستبرد در روایت، نوعی تحریف در تاریخ محسوب می‌شود