برشی از خاطرات معصومه رسولی درباره پشتیبانی دفاع مقدس
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
خبر شهادتش که آمد، میخواستیم سنگتمام بگذاریم. ملارد گلفروشی نداشت. به ذهنم رسید خودمان یک سبد گل درست کنیم. مادرم چون قبلاً تهران زندگی کرده بود، گلسازی بلد بود و وسایلش را هم داشت. با بچههای گروه، منزل مادرم جمع شدیم. مفتولهای دستهچوبی مخصوص گلسازی را میگذاشتیم روی علاءالدین و منتظر میماندیم تا داغ شوند و آماده حالت دادن. روی پارچه ساتن ژلاتین میمالیدیم و منتظر میماندیم تا آهار بگیرد.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 90
مرتضی سرهنگی
یکی از سربازها گفت «به حرف او اعتنا نکنید. پسرک دروغ میگوید. او خائن است. با همین پارچه سفید به جنگنده ایرانی علامت داد و موضع ما را مشخص کرده است وگرنه جنگنده ایرانی از کجا میدانست که ما در این منطقه هستیم، حتماً این پسرک خائن علامت داده است.» پرخاشکنان به آن سرباز گفتم «یاوه میگویی. اینجا خاک ایران است و خلبانهای ایرانی خاک خودشان را میشناسند و خوب هم میشناسند. دیگر احتیاجی به علامت دادن این طفل نیست.»سیصد و چهل و هشتمین شب خاطره – 1
تنظیم: لیلا رستمی
سیصد و چهل و هشتمین برنامه شب خاطره، پنجشنبه 12 مرداد 1402 با عنوان «چوکان حُمینی» در سالن سوره حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد. در این برنامه هدایتالله نواب، ابوالفضل حاجحسنبیگی و احسان درستکار از رزمندگان جهاد سازندگی به بیان خاطرات خود پرداختند. اجرای این شب خاطره را مهدی آقابیگی برعهده داشت. راوی اول برنامه، هدایتالله نواب در ابتدای سخنانش گفت: قرارگاه نجف در غرب، قرارگاه حمزه سیدالشهدا در شمالغرب، قرارگاه کربلا درجنوب، قرارگاه نوح در دریا و قرارگاه رمضان برای جنگهای برونمرزی بود.خاطرات حسین صادقی
حسین صادقی معروف به حسین گاردی، مهمان دویستوبیستویکمین برنامه شب خاطره (بهمن 1390) بود. او در مورد قبل از انقلاب و حضورش در ارتش خاطره گفت: در حکومت نظامی، با تعدادی از سربازان که مسئول آنها بودم، در منطقه دروازه دولت فعلی ایستاده بودیم که یک فرد موتوری خواست عبور کند. به او ایست داده شد؛ چون سرعت داشت خط ترمزش کشیده شد...حقوق مادی و معنوی آثار تاریخ شفاهی - 8
تکلیف مالکیت اثر، همچنان درباره کتابهای تاریخ شفاهی مشخص نیست
انتظاراتمان از حقوق آثار تاریخ شفاهی را به اشتراک نگذاریم، دچار سوءتفاهم خواهیم شد
گفتوگو و تنظیم: مریم اسدی جعفری
زمانی که در پژوهشکده اسناد، مشغول فعالیت شدم، زمانی بود که واحد تاریخ شفاهی را هم تحویل گرفته بودیم و کارهای این واحد هم به ما محول شد. سازمان اسناد و کتابخانه ملی از سال 1370، فعالیتهای تاریخ شفاهی را شروع کرده و طی این زمان، فقط به جمعآوری، مصاحبه و آرشیو آنها پرداخته بود.برشی از خاطرات سیدمسعود جزایری
مروارید مجنون
به انتخاب: فاطمه بهشتی
عملیات خیبر از لحاظ استراتژیکی، تاکتیکی و مکان آبی خاکی و بهخصوص ابزار و ادواتی که باید در آن بهکار میگرفتیم، عملیات بزرگ و سختی بود. من و مهدی از همان اول با هم بودیم. حتی از شناساییهای خیلی مخفیانهمان با لباسهای مبدل؛ قایق و بلدچیهایی که نمیدانستند ما برای چه آمدهایم توی نیزار هور و نفس نمیکشیدیم تا شناساییمان بیعیب و دقیق باشد. اولین بارمان بود که به چنین جایی میرفتیم و چنین آبی را میدیدم. آبی که در نقطهای راکد است و در جای دیگر جریان دارد و هیچ چیزش قابل پیشبینی نیست. نظر من و مهدی این بود که عملیات باید با ابزار مورد نیازش انجام شود و متأسفانه خیبر آن ابزار لازم را نداشت.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 89
مرتضی سرهنگی
از لشکر ششم عراق سه گردان تانک به نامهای یرموک، خالد، و مقداد در همان روزهای اول جنگ وارد خاک بیدفاع شما شدند. دو گردان یرموک و خالد به طرف خرمشهر هجوم بردند و گردان مقداد که من تیرانداز تانک یکی از گروهانهای آن بودم به طرف اهواز رفت. از سرنوشت دو گردان یرموک و خالد بیخبرم و نمیدانم آنها چه کردند، اما از خبرهایی که به دستم رسید و از پوسترهایی که از خرمشهر دیدم فهمیدم که این دو گردان در ویرانی و تاراج خرمشهر سهم عمدهای داشتهاند. با این حال هنوز هم نمیدانم بعد از آزادی خرمشهر چه درصدی از این گردانها سالم هستند. امیدوارم یک نفرشان هم زنده نباشد. به هر حال کاری با آن دو گردان ندارم.اخبار تاریخ شفاهی بهمن 1402
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، «خبرهای ماه» عنوان سلسله گزارشی در این سایت است. این گزارشها نگاهی دارند به خبرهای مرتبط با موضوع سایت در رسانههای مکتوب و مجازی. در ادامه خبرهایی از بهمن 1402 را میخوانید.سیصد و چهل و هفتمین شب خاطره – 5
مثل چمران
تنظیم: لیلا رستمی
راوی پنجم برنامه سیدعباس حیدر رابوکی بود. او در روایتش گفت: هر کسی از انواع مختلف تیپهای شخصیتی پایش به جبهه باز میشد؛ یک سری از مسجد محل، یک سری از نخستوزیری، یک سری هم با دکتر چمران به جبهه رفتند. به قول آقای شاهحسینی وقتی مثلاً به جبهه بستان نگاه میکردی، از 26 هزار نفری که جلو میرفتند، 20 هزار نفرشان بقال، آهنگر و ادارهای بودند؛ در حالیکه هر کدام یک کلاشینکف یا آرپیجی دستشان بود، عراق را در بستان شکست دادند.خاطرات سید ناصر حسینیپور
سید ناصر حسینیپور، نویسنده کتاب پایی که جا ماند، مهمان دویستوبیستویکمین برنامه شب خاطره (بهمن 1390) بود. او در مورد مظلومیتها و رشادتهای رزمندگان اسلام خاطره گفت: وقتی عراقیها جاده خندق را گرفتند و من را اسیر کردند، صحنههایی را نظاره کردم که برایم بسیار عذابآور بود. یکی از آنها هنگام پیشروی عراقیها در طول جاده اتفاق افتاد؛ آنها هر چند مقداری که به جلو میآمدند، یک پرچم عراق را روی زمین نصب میکردند....
58
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





