خاطرات علی صباغ‌زاده

علی صباغ‌زاده، از رزمندگان دفاع مقدس، مهمان دویست و بیستمین برنامه شب خاطره (دی 1390) بود. او درباره شهید مسعود محمودی خاطره گفت: شهید محمودی زمانی‌که وارد پادگان ما شد، باوجود این‌که چند روز به آغاز عملیات مانده بود، صبح‌ها پس از نماز صبح کلاس برپا می‌کرد. چنان این کلاس‌ها جذاب بود، که از جمعیت 10 نفر شروع شد و کل پادگان را در برگرفت. یک بار از کمین گذر کردیم و توانستیم به نقطه مشخصی برسیم. ما را مأمور ساختن سنگر کردند. شهید محمودی در آن روز، چندین مرتبه به خط رفت. شهدا و مجروحین را به دوش کشید و به عقب بازگرداند. می‌گفت: «آن‌ها چشم به راه دارند.»

برشی از خاطرات سیدحمید شاهنگیان

انقلاب در واحد موسیقی

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

یکی از مهم‌ترین گرفتاری‌هایم در واحد موسیقی مجموعه آدم‌هایی بودند که در حوزه موسیقی صدا و سیما کار می‌کردند. اغلب اینها نه خیلی انقلاب را می‌شناختند و نه به آن اعتقاد داشتند. از طرف دیگر، به ماندن انقلاب هم چندان امیدوار نبودند! فکر می‌کردند ماها نمی‌توانیم دوام بیاوریم و بالاخره جا می‌زنیم. با این تصور با من همکاری نمی‌کردند. منتظر بودند که بالاخره روزش برسد و به قول خودشان، من بروم جایی که باید باشم! این آرزو، برایم مایه دردسر شده بود.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 86

مرتضی سرهنگی

دو نفر از همکارانم به نام‌های سمیر محمد و جبار سعدون حاتم از افراد مؤمن و نمازخوان اداره بودند. سمیر چند روز پس از اعلام پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دو کیلو شکلات خرید و صبح به اداره آورد و آن را بین کارمندان پخش کرد. کارمندان علت شیرینی دادن او را پرسیدند. سمیر گفت: «حادثه مبارکی اتفاق افتاده است. دلم می‌خواهد شیرینی بدهم.» هر کدام از کارمندان حدسی می‌زد. علت را فقط چند نفر می‌دانستند ـ از جمله من. دو ماه از این واقعه گذشت. یک روز یکی از افراد سازمان امنیت به اداره آمد و به اتاق رئیس رفت ...

سیصد و چهل و هفتمین شب خاطره – 2

مثل چمران

تنظیم: لیلا رستمی

راوی دوم برنامه حسن شاه‌حسینی از هم‌رزمان و همراهان شهید چمران بود. وی در ابتدای سخنانش گفت: در نخست‌وزیری بودم که شهید چمران، باعنوان معاونت آقای بازرگان در امور انقلاب وارد نخست‌وزیری شد. همه در اطراف ما بودند. آن زمان 33 سالم بود و‌ یک فرزند 3 ساله داشتم.‌ باتوجه به تفکرم که پیرو امام(ره) بودم، شهید چمران را از همه آن‌هایی که آنجا بودند به اعتقاداتم نزدیک‌تر دیدم و جذب ایشان شدم. در محاصره پاوه، کردستان، سردشت و از شروع جنگ ایران و عراق تا 1360 که دکتر چمران به شهادت رسید، با او بودم.

دکتر مرتضی نورائی در کارگاه «تاریخ شفاهی و عکاسی» مطرح کرد:

بازانگاریِ مرکزیتِ پیامِ مسکوتِ عکس، با تاریخ شفاهی

مریم اسدی جعفری

کارگاه «تاریخ شفاهی و عکاسی» با سخنرانی دکتر مرتضی نورائی، استاد گروه تاریخ دانشگاه اصفهان، روز یکشنبه هفدهم دی 1402 به همت سازمان کتابخانه، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، در کتابخانه مرکزی حرم مطهر و هم‌زمان به صورت مجازی برگزار شد. گزارش پیشِ رو، پس از تدوین، با قلم دکتر نورائی اصلاح و تنظیم شده است.

خاطرات محمد پروانه

محمد پروانه، از رزمندگان دفاع مقدس، مهمان دویست و بیستمین برنامه شب خاطره (دی 1390) بود. او درباره شهید مسعود محمودی خاطره گفت: گروهک‌هایی که در کردستان حضور داشتند، به‌لحاظ قوا، از هر جهت توسط ابرقدرت‌ها پشتیبانی می‌شدند تا فتنه و درگیری داخلی را بر ما تحمیل کنند. بنابراین تقابل با آن‌ها در شرایط بسیار سخت و پیچیده‌ای انجام می‌شد تا شهرها آزاد شوند. شهید محمودی قبل از زمستان، در مناطق حساس و گلوگاه‌ها سنگر می‌ساخت...

منتخبی از خاطرات سردار یوسف فروتن

خودکشی زنِ چریک

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

خانمی از چریک‌های فدایی در زندان بود که رفتارهایش بسیار عجیب بود؛ با اینکه دوبار عفو خورده بود باز هم به آن‌ها وصل شده بود. برای سومین بار که زندانی شد، به‌علت داشتن پرونده قتل مجازاتش سنگین شد و برایش مسجل شده بود که این‌بار در زندان ماندگار است. یک روز که حالش خیلی بد شده بود، به بیمارستان منتقل شد و بعد به دلیل خونریزی داخلی از معده‌اش عکس‌برداری شد. دیدیم کلکسیونی از سنجاق و کلیپس و وسایل مختلف دیگر را به‌منظور خودکشی خورده است.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 85

مرتضی سرهنگی

وقتی صدام حسین دستور داد قصرشیرین را ویران کنند، من در آنجا بودم. افراد نظامی ما هر چه توانستند از قصرشیرین به تاراج بردند. آنها حتی تیرهای برق را برای سقف سنگر و مصارف دیگر بردند. گردان تخریب لشکر هفت قصرشیرین را ویران کرد. فرمانده این لشکر همان سرتیپ نزار خالد نقش‌بندی بود که برایتان گفتم. در قصرشیرین مسجدالمهدی را الصدام خواندند و یک بیمارستان را نیز به نام صدام کردند. کلیسا را ویران کردند که البته قبل از ویرانی به بوفه و فروشگاه افراد نظامی تبدیل شده بود و در آن میوه و سایر مواد فروخته می‌شد.

پیرانشهر 1364

فریاد خاموش

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

منطقه از برف پوشیده شده بود. تا چشم کار می‌کرد، سفیدی بود. اگر کسی راه را بلد نبود، مطمئناً در همان لحظه اول در میان برف و سرما گم می‌شد و جسدش را در تابستان پیدا می‌کردند. با فرمانده مقر، برادر صالح‌پور، هماهنگ کرده بودم که برای رزمنده‌ها آذوقه، لباس گرم و چکمه ببرم. برادر صالح‌پور مخالف رفتن من به آ‌ن منطقه بود و گفت: اصلاً مقدور نیست که شما از تونل برفی که برای عبور و مرور رزمندگان درست کرده‌ایم، بتوانید به بلندی‌ها، جایی که رزمنده‌ها مستقر هستند برسید.

خاطرات جعفر مقدم

جعفر مقدم، از رزمندگان دفاع مقدس، مهمان دویست و بیستمین برنامه شب خاطره (دی 1390) بود. او درباره شهید مسعود محمودی خاطره گفت: شهید محمودی در عنفوان جوانی، در دورانی که جوان‌ها تمایلات خاص خودشان را دنبال می‌کنند، برای سازندگی انسان به کردستان رفت. او دنبال سازندگی انسان بود و این موضوع بیش از هر چیز دیگری برایش مهم بود. او در دوران نوجوانی مطالعات گسترده‌ای داشت. وقتی در سن 18، 19 سالگی مسئول سیاسی-عقیدتی پادگان سنندج شد. در ادامه این روایت را ببینیم.
...
60
...
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.