اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 64
مرتضی سرهنگی
ستوانیار بازجو با کنجکاوی پرسید «روی سینه تو چه نوشته؟» و بعد از گرفتن پاسخ سری تکان داد و گفت: «خوب پس آمدهاید که به کربلا تجاوز کنید.» پسرک بسیجی گفت: «شما اشتباه میکنید. ما اصلاً به کربلا تعلق داریم و برای همین است که حتی یک تیپ به اسم کربلا داریم.» ستوانیار با عصبانیت گفت: «اینها را بیرون ببرید. دیگر نمیخواهم اینها را ببینم.» من و دو سرباز مراقب، بسیجیهای شما را از مقر بیرون آوردیم. آنها بسیار خسته و گرسنه بودند. چند نفر از آنها زخمهای جزئی داشتند و لباسشان خونی بود.سیصدوچهلوسومین برنامه شب خاطره -4
تنظیم: لیلا رستمی
راوی سوم برنامه، سردار نصرتالله اکبری در ادامه سخنانش گفت: آن شب عملیات شروع شد. بنده سر ستون بودم که کارور آمد. گفتم: یک فرمانده خوب آن است که یا وسط ستون باشد یا ته ستون. اگر من را قبول نداری من بروم. بنده خدا کارور خیلی خجالتی بود، رفت وسط ستون. دوباره بعد از ده دقیقهای سر ستون آمد. گفتم: چرا آمدی؟! گفت: من دلهره دارم باید سر ستون باشم تا ببینم چه اتفاقی میافتد تا تصمیم بگیرم. گفتم: من هستم تو برو خیالت راحت باشد. درگیری دشمن به اوج رسیده بود. عراقیها روبهروی ما بودند و درگیری به حدی بود که با عراقیها تن به تن شدیم. سمت راستمان گروهان دیگری بود که موفق نشد بیاید، اما ما موفق شدیم هدفمان را بگیریم.تاریخ شفاهی دفاع مقدس به روایت حجتالاسلام محمد نیازی
سازمان قضائی نیروهای مسلح(استان خوزستان)
محیا حافظی
کتاب تاریخ شفاهی دفاع مقدس به روایت حجتالاسلام محمد نیازی با عنوان سازمان قضائی نیروهای مسلح(استان خوزستان) به کوشش یحیی نیازی و توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در 1401 منتشر شده است. «سازمان قضائی نیروهای مسلح» حاصلِ 10 جلسه گفتوگو با محمد نیازی از تولد تا پایان دفاع مقدس و اشارهای کوتاه به دوره مسئولیت وی در سازمان قضائی نیروهای مسلح و سازمان بازرسی کل کشور است.خاطرات حسن نقاشزاده
حسن نقاشزاده، جانباز دفاع مقدس، مهمان دویست و دوازدهمین برنامه شب خاطره(1 اردیبهشت 1390) بود. او در برنامه 211 درباره آزادسازی فاو صحبت کرد. در این برنامه درباره اولین اعزامش به جبهه گفت: خرداد 1362 از محله خودمان یعنی محله میدان خراسان، خیابان منصور برای نخستین بار به جبهه اعزام شدیم. من و دوستانم 16 سال داشتیم. بعد از تقسیم برای آموزش دوره امدادگر عملیاتی انتخاب شدیم. بعد از دوره آموزشی به اردوگاه قلاجه معروف به اردوگاه شهید محمد بروجردی رفتیم. پس از آن به قصر شیرین و با آمبولانس در شب به ارتفاعات بَمو رفتم. در ادامه این روایت را ببینیم.برشی از خاطرات آیتالله خلخالی
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
در ساعت سهوپنج دقیقه بعدازظهر روز 60/6/8 صدای مهیبی در اطراف مجلس پیچید. بعداً معلوم شد که این صدا از نخستوزیری بوده است. نمایندگان مجلس که عصر همان روز جلسه داشتند و جلسه هنوز شروع نشده بود، با شنیدن صدا، بیرون ریختند و من، خود، شاهد زبانه کشیدن شعلههای آتش از پنجرهها و در قسمت شمالی ساختمان نخستوزیری بودم. آقای بهزاد نبوی را که سراسیمه بود، به دفتر آقای هاشمی آوردند و من هم به آنجا رفتم. او حرفی نزد، ولی آقای هاشمی گفت: ممکن است زخمی شده باشند و یا ممکن است مرده باشند.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 63
مرتضی سرهنگی
دو سرباز جوان، ما را داخل سنگری آوردند و گفتند «تا صبح همینجا میمانیم.» اصرار کردیم هر چه زودتر از این مخمصه نجاتمان دهند مبادا گلولهای بیاید و کشته شویم. زیرا تا همینجا هزار خطر را از سر گذرانده بودیم و حیف بود اگر در این لحظات کشته میشدیم. سربازهای مراقب گفتند که نمیتوانند و باید تا روشنی هوا صبر کنند تا تعداد اسرا بیشتر بشود و همگی را یکجا ببرند. به آنها التماس کردیم هر چه زودتر ما را به پشت جبهه ببرند ولی اثر نداشت و ماندیم تا پنج صبح. در همین چند ساعت هزار بار مردیم و زنده شدیم.سیصدوچهلوسومین برنامه شب خاطره -3
تنظیم: لیلا رستمی
راوی سوم برنامه، سردار نصرتالله اکبری متولد تهران در سال 1336 بود. زمانی وارد سپاه شد که هنوز لشکر و تیپ در سازمانهای رزم سپاه تشکیل نشده و گردانها از 1 تا 9 نامگذاری شده بودند. ورود جدیترش به دفاع مقدس با عملیات «بیتالمقدس» و بهعنوان رزمندهای ساده شروع شد. وی از سال 1362 به بعد فرماندهی گردان مالک اشتر از لشکر محمد رسولالله(ص) در عملیاتهای بدر، والفجر8 و کربلای1 به عهدهاش بود. راوی در شروع خاطرات خود گفت: سال 1359 در پادگان دوره آموزشی میدیدیم که در 31 شهریور جنگ آغاز شد. از آنجا به ما گفتند باید به جبهه بروید و یک روز فرصت دادند تا برای خداحافظی به منزل برویم.خاطرات محمدباقر نیکخواه بهرامی
سردار محمدباقر نیکخواه بهرامی، فرمانده جنگهای نوین قرارگاه خاتم الانبیا و نویسنده کتاب «ماشین روحیه» و «گاهشمار حملات شیمیایی عراق در 8 سال دفاع مقدس»، مهمان دویست و دوازدهمین برنامه شب خاطره (1 اردیبهشت 1390) بود. او درباره تاریخچه سلاحهای شیمیایی از زمان جنگ جهانی و تأثیر آنها (مشکلات تنفسی و پوست و ریه و سیستم اعصاب) خاطره گفت. در ادامه این روایت را ببینیم.کربلا با پای پیاده
خاطرات حجتالاسلام سیدعلیاکبر محتشمیپور
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
معمولاً کاروانهای نجف اشرف مسیر فرعی و راه کنار آب را انتخاب میکردند. من به جز دو سه مرتبه که به صورت شخصی سفر کردم، بقیه اوقات همراه کاروان آقای حلیمی به کربلا میرفتم. حرکت و سیر انفرادی و یا همراه با کاروان، هر یک ویژگی خاصی دارد. خوبی حرکت با کاروان خدمات جنبی بود که از حیث آذوقه و خوراک و حمل بار انجام میشد. کسانی که به صورت فردی حرکت میکردند مجبور بودند راحله و توشه سفر را همراه خود بردارند و در هوای گرم و سوزان عراق راه رفتن با یک کولهپشتی و بار بسیار دشوار بود،اخبار تاریخ شفاهی مرداد 1402
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، «خبرهای ماه» عنوان سلسله گزارشی در این سایت است. این گزارشها نگاهی دارند به خبرهای مرتبط با موضوع سایت در رسانههای مکتوب و مجازی. در ادامه خبرهایی از مرداد 1402 را میخوانید....
72
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





