کرمانشاه؛ عملیات مرصاد
او، خائن بود
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
نیروهای تخصصیای که در عملیات مرصاد به کرمانشاه اعزام شده بودند، یا برای گذراندن طرح و انجام مأموریت و یا به شکل داوطلبانه، در آنجا حضور داشتند. ما یک تیم پیراپزشکی بودیم که به صورت داوطلبانه از تهران به کرمانشاه اعزام شدیم. وقتی به کرمانشاه رسیدیم، در یکی از بیمارستانها مستقر شدیم. تیم جراحی عمومی هم، داوطلبانه از دانشگاه شیراز و تیم جراحی مغز هم از دانشگاه مشهد آمده بودند. اتاقهای عمل این مرکز درمانی در طبقات دوم و سوم قرار داشت که به وسیله یک پله اضطراری، از داخل به همدیگر راه داشتند. تعداد زیاد مجروحان و محدویت امکانات، کار ما را بسیار مشکل کرد. اما ما شدیداً مشغول رسیدگی به مجروحان بودیم.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 56
مرتضی سرهنگی
در جبهه طاهری ـ ماهشهر نیروهای ما دوازده سیزده نفر از بسیجیهای شما را اسیر کرده بودند. سن آنها بین 9 تا 13 ساله بود. آنها را به موضع آوردند. فرمانده دستور داد آنها را به همه مواضع ببرند و نشان سربازان بدهند و بگویند که این اطفال به جنگ ما آمدهاند و همه آنها آتشپرست و کافرند. من هم به اتفاق ستوان یکم ثامر کامل توفیق به دیدن این بسیجیها رفتیم و با آنها سلام و علیک کردیم. یکی از بسیجیها از من پرسید «تو شیعه هستی؟» گفتم «بله. من شیعه هستم.» سرش را تکان داد. از ستوان ثامر هم پرسید. او گفت «من سنی هستم.» باز سرش را تکان داد. نمیدانم چه منظوری از این سؤال داشت ولی آنقدر برایش مهم بود که در آن ساعات اول اسارت برایش پیش آمده بود.سیصد و چهل و یکمین برنامه شب خاطره-1
دریادلان
تنظیم: لیلا رستمی
سیصدوچهلویکمین برنامه شب خاطره پنجشنبه 3 آذر 1401 با عنوان «دریادلان» با روایتگری رزمندگان، ایثارگران و آزادگان سرافراز نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد. در این برنامه امیر دریادار دوم خلبان کرامت شفیعیفرد و آقای فرنوش سیفاللهیفرد به بیان خاطرات پرداختند. اجرای این شب خاطره را اکبر عینی و محمد قاسمیپور با هم برعهده داشتند.تاریخ شفاهی؛ علم یا روش
حمید قزوینی
علم را کوشش نظاممند با هدف رسیدن به نتایج قابل تجزیه و تحلیل و اندازهگیری میدانند و تاریخ را علم بررسی رویدادهای گذشته میخوانند. پرسش این است که تاریخ شفاهی که نسبتی عمیق با تاریخ دارد، از جنس علم است یا روشی پژوهشی ذیل علم تاریخ! برای رسیدن به پاسخ، بهتر است نگاهی به پیشینه تاریخ شفاهی انداخته شود. تاریخ شفاهی از دستاوردهای جدید پژوهش در تاریخ است که به شرح و شناسایی رویدادهای گذشته بر اساس نگاه، شنیده و عملکرد شاهدان و افراد مرتبط میپردازد.مگر چشم تو دریاست
روایت مادر شهیدان محمد، عبدالحمید، نصرالله و رضا جنیدی
محیا حافظی
«مگر چشم تو دریاست»، به قلم جواد کلاته عربی، روایت انسیه جُنیدی مادر 4 شهید در بهار 1401 توسط انتشارات ایران منتشر شد. عنوان جلد کتاب در طرح چشم نوشته شده و در عنوان فصلها هم کلمه «چشم» به کار رفته است. به نظر میرسد نویسنده، خواسته با این ترفند خواننده را مجاب به خواندن تمام فصلها کند تا راز و رمز کلمه چشم را کشف کند؛ چشمهای پدر، چشمهایت روشن، چشمها میبینند، چشمها میگریند، چشمهای منتظر و مگر چشمان تو دریاست! عنوان 6 فصلِ کتاب هستند؛ به انضمام آلبوم تصاویر و فهرست اعلام.خاطرات مهین ترابی
مهین ترابی، امدادگر صحنههای نبرد، مهمان دویست و دهمین برنامه شب خاطره(7 بهمن 1389) بود. او درباره ابتدای جنگ و پاوه خاطره گفت؛ با پیروزی انقلاب اسلامی که هنوز مثل یک بچه نوپا تازه راه افتاده بود، ضد انقلاب از داخل و خارج منسجم شدند و به کردستان و پاوه حمله کرد. من تازه 6 ماه بود که شروع کرده بودم برای تکنسین بیهوشی. با تیم پزشکی به باختران اعزام شدیم. شب در بیمارستان طالقانی ماندیم. صبح فردوگاه مملو از مجروح و شهید بود. در ادامه این روایت را ببینیم.خاطرات مرتضی الویری
راهپیمایی در حمایت از سپاه پاسداران
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
مجتبی طالقانی، پسر آیتالله طالقانی، به علت وابستگیاش به یک گروهک چپی و همراه داشتن اسلحه غیرقانونی دستگیر شده است. این مسأله، سروصدای زیادی به راه انداخت. در خبرها و گفتهها شنیده میشد که مجتبی طالقانی با این سلاحها قصد تدارک حمله به جایی را داشته است و حرفهایی از این قبیل. در آن زمان مهندس غرضی در سپاه پاسداران بود، و او بود که پسر آیتالله طالقانی را دستگیر کرد.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 55
مرتضی سرهنگی
در تاریخ 1981/1/15، در سوسنگرد، نیروهای شما به ما حمله کردند. فشار زیادی در این حمله بر نیروهای ما وارد شد و عقبنشینی کردیم. چند روز بعد نیروهای ما تجدید قوا کردند و ضدحمله زدند. اینبار نیروهای شما عقب نشستند و ما جلوتر آمدیم. یکی دو روز از این حمله گذشته بود، با سروان نبیل طه که فرماندۀ گروهان ما بود در گوشه و کنار منطقه تازه تصرف شده قدم میزدیم. نامهای پیدا کردیم. وصیتنامۀ پاسداری بود. سروان نبیل فارسی میدانست. نامه را خواند. از چهرهاش فهمیدم که متأثر شده است.سیصد و چهلمین برنامه شب خاطره-3
رد خون
تنظیم: لیلا رستمی
بعد از نماز صبح بود که پرسان پرسان بالاخره مکان ابراهیم هادی را پیدا کردیم. نزدیک خانه که شدیم، دیدیم صدای ضرب مرشد میآید با مدح آقا علیبن ابیطالب. در را باز کردیم رفتیم داخل، دیدیم که یک نفر خیلی خوشهیکل و با محاسن بلند، مدح آقا علیبن ابیطالب را با قابلمه ضرب گرفته و میخواند و سیزده چهار نفر هم در حیاط با اسلحه کلاشینکف میل گرفتهاند و ورزش صبحگاهی میکنند. شاید به چند ثانیه طول نکشید عراقیها دو گلوله زدند و این ورزش با یک صلوات تمام شد. من از آنجا با ابراهیم هادی آشنا شدم.خاطرات سعید شاهآبادی
حجتالاسلام سعید شاهآبادی، فرزند شهید مهدی شاهآبادی، مهمان دویست و نهمین برنامه شب خاطره(1 اردیبهشت 1390) بود. او درباره پدرش، شهید مهدی شاهآبادی خاطره گفت؛ پدر بسیار کم غذا میخورد و بسیار کم استراحت میکرد. امام در پیام خود برای شهادت پدر، او را «خدمتگزارِ مخلص» تعبیر کردند. در ادامه این روایت را ببینیم....
76
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





