صنایع نظامی تهران در خاطرات محمد عرب

پس از استقرار همه ارکان حکومتی کشور در تهران قدیم، تسلیحات نظامی متناسب با امکانات و مقتضای روز مانند دیگر فناوری های صنعتی در این شهر متمرکز گردید و شکل و شمایل پایتخت ایران را دگرگون ساخت. از پادگان ها و مراکز صنعتی و زاغه های مهمات گرفته تا رسیدگی به امور اداری و مالی این مجموعه، هر یک در شناسایی تاریخ شهری اهمیت به سزایی دارد. در این جا با بیان گوشه ای از خاطرات حاج محمد عرب از مدیران سابق صنایع نظامی ایران از 1327 تا 1353 به قسمتی از قصه تحول صنایع نظامی اشاره خواهد شد.

پاسداشت بیست و هفتمین سالگرد شهادت مرحمت بالازاده

در یکی از روزهای سرد زمستان سال 1362، زمانی که آیت‌الله خامنه‌ای رئیس جمهور وقت کشور، برای شرکت در مراسمی از ساختمان نهاد ریاست جمهوری، واقع در خیابان پاستور خارج می‌شد، در مسیر حرکتش تا خودرو، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می‌شد.

آیت‌الله بروجردی و حفظ حوزه در خاطرات آیت‌الله صادقی تهرانی

سید محمد حسین طباطبایی بروجردی معروف به آیت‌الله العظمی‌بروجردی شاگردان بسیاری برای گرداندن محافل علمی‌اسلامی‌نیم قرن پس از خود تربیت نمود و در دوران زعامت وی مسائل مهمی‌در داخل و خارج از حوزه علمیه قم اتفاق افتاد که در سرنوشت بعدی حوزه تاثیرات فراوانی به وجود آورد.

نهصت ملی سازی نفت در خاطرات محمد عریب

یکی از موضوعات مطرح در حوزه مبارزات مردمی مردم ایران، تشکیل گروه‌های محلی و منطقه‌ای و عضویت‌شان در تشکل‌های بزرگ‌تر بوده است. یکی از این نوع فعالیت‌ها تشکیل هسته‌های جبهه ملی برای ملی نمودن (سازی) صنعت نفت است.

آیت الله کاشانی در آینه خاطرات آیت الله صادقی تهرانی

سید ابوالقاسم کاشانی، پسر سید مصطفی کاشانی، در سال ۱۲۶۰ شمسی در تهران متولد شد. وی در شانزده سالگی به‌همراه پدر خویش پس از زیارت کعبه عازم نجف شد و در آنجا اقامت گزید. بعد از گرفتن حکم اجتهاد در ۲۵ سالگی به خاطر مخالفتش با اشغال بین النهرین توسط انگلیسی‌ها اسم و رسمی پیدا کرد.

گفت‌وگوی پرویز ثابتی پس از 33 سال سکوت

پرویز ثابتی مدیر امنیت داخلی و سرشکنجه‌گر ساواک پس از ۳۳ سال سکوت در گفتگو با صدای آمریکا در روز 19 بهمن 90 همانگونه سخن گفت که با تلویزیون شاهنشاهی در تهران سال ۴۹ شمسی سخن می گفت. ثابتی در این گفتگو با اشاره به عدم دخالت ساواک در مرگ غلامرضا تختی، دکتر علی شریعتی و صمد بهرنگی، اخبار غیر واقعی در مورد ساواک را زیر سئوال برد و اعلام داشت...

خاطرات رجال در کتابخانه‌های دیجیتال ـ 3

مصطفی لنکرانی به سال 1298 در تهران به دنیا آمد و در سال 1389 در وین درگذشت. اجدادش که برخی از آن‌ها روحانی بودند براثر جنگ‌های ایران و روس و اشغال مناطق سکونت خود، ‌از قفقاز به ایران مهاجرت کردند. جدّ وی ملقب به فاضل لنکرانی که مجتهد بود،‌ در محله سنگلج تهران دفتر اسناد رسمی باز کرد و پس از درگذشتش، پسرش (پدر مصطفی لنکرانی که او هم مجتهد بود) جانشین وی شد. اجداد مادری لنکرانی هم از گرجی‌های مهاجر بودند.

خاطرات رجال در کتابخانه‌های دیجیتال ـ 2

وقایع 1320، هجوم نیروهای بیگانه و اشغال کشور، همزمان احساسات متفاوتی را در مردمی که در تهران شاهد و ناظر رویدادها بودند برانگیخت. سوای اکثریت بی‌نظر و پذیرای هر چه پیش آید،گروهی شر از راه رسیده را به فال‌نیک گرفتند، کناره‌گیری و رفتن رضاشاه را با شادی استقبال کردند و برخ آن را آغاز دوران «دموکراسی و حاکمیت ملی» و احیای آرمانهای مشروطیت به شمار آوردند.

خاطره فاطمه طباطبایی از روزهای پیش از اتقلاب

دکتر فاطمه طباطبایی، دختر مرحوم آیت‌الله العظمی سلطانی طباطبایی و نوه آیت‌الله العظمی صدر است. قرابت وی با امام موسی صدر، شهید محمدباقر صدر و پیوندش با مرحوم سیداحمد خمینی، همچنین درک محضر امام، او را در زمره زنان فاضله دوران معاصر قرار می‌دهد.

خاطرات رجال در کتابخانه‌های دیجیتال – 1

فضای نامحدود اینترنت مجالی فراخ و همگانی فراهم ساخته تا هر کس هر چه می‌خواهد بگوید و بنویسد. اما در میان انبوه حرّافی‌های اغلب بی‌مقدار، به شمار نه چندان کمی از شرح حال‌نویسی و خاطرات‌گوییِ کسانی برمی‌خوریم که هر یک به مناسبتی و در موردی – از سیاست و قضا و اقتصاد گرفته تا فرهنگ و هنر و ورزش... – در دوره‌ای از تاریخ معاصر ایران تأثیرگذار بوده‌اند.
...
48
...
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 106

ستوان زهیر گفت: من در دویست متری ایرانیها دیدبانی می‌کردم. خاکریز ما چند بار بین ما و ایرانیها دست به دست شده بود و در حمله آخر توانسته بودیم آن را از دست ایرانیها بگیریم و در آن مستقر شویم. بعد فرمانده گردان با فرمانده تیپ تماس گرفت و گفت: جنازه ایرانیها پشت خاکریز است. چکار کنیم؟ فرمانده تیپ دستور داد جنازه‌ها بماند تا فردا خبرنگاران خارجی بیایند و از آنها فیلم و عکس بگیرند. فردا صبح فرمانده گردان دستور داد همه جنازه‌ها را جمع کنند تا برای دیدن خبرنگاران خارجی آماده باشد. ولی وقتی افراد ما رفتند برای جمع‌آوری جنازه‌ها متوجه شدند جنازه‌ای نیست.