نظریه تاریخ شفاهی (2)

نظریه تاریخ شفاهی-۲نویسنده: لین آبرامزLynn Abramsمترجم: علی فتحعلی آشتیانی چیستی تاریخ شفاهیاصطلاح تاریخ شفاهی از جنس تعابیر مبهمی است که بر دو معنا اطلاق می‌شود. در یک معنا به فرایند انجام مصاحبه با مردم و ضبط گفته‌های آنان اطلاق می‌شود تا اطلاعاتِ انباشته در ذهن آنان، یعنی خاطرات‌شان از گذشته، بیرون بیاید. اما تاریخ شفاهی به خودیِ خود محصول همان مصاحبه نیز هست که در قالب گزارش روایی از رویدادهای گذشته متجلی می‌شود. پس می‌بینیم که هم یک شیوة پژوهشی...

نظریه تاریخ شفاهی (1)

نظریه تاریخ شفاهی-۱نویسنده: لین آبرامزLynn Abramsمترجم: علی فتحعلی آشتیانیتبدیل رویه عملی(1) به نظریهمقدمهتاریخ شفاهی را در عِداد رویه‌های عملی و به عبارت دیگر در ردیف شیوه‌های پژوهشی تعریف نموده‌اند. فعل تاریخ شفاهی به ضبط گفتارِ آن دسته از انسان‌هایی اطلاق می‌شود که پیام، گزارش یا خاطرة قابل توجهی برای گفتن دارند. تحلیل خاطرات گذشتة این مردم نیز در راستای همین فعل معنا می‌یابد. اما ابعاد نظری تاریخ شفاهی نیز همچون سایر رویه‌های عملی تاریخی باید به...

خـاطـرات احمـد احمـد (80)

خـاطـرات احمـد احمـد (۸۰)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى انفجار نورپس‏از ورود حضرت امام، مدرسه رفاه، مركز هدايت و رهبرى نهضت شد. گرچه من ناتوان از هم‏پايى با ساير دوستانم بودم، ولى احساس كردم كه نبايد نشست و از بار مسئوليت شانه خالى كرد. شايد بتوان با همين‏حال، كار كوچكى صورت داد. به طرف مدرسه رفاه رفتم. جلو مدرسه، مردم ازدحام كرده بودند. حركت سخت و گاه ناممكن بود. آنچه كه برايم در نگاه اول خيلى جالب بود، حركتهاى...

خـاطـرات احمـد احمـد (79)

خـاطـرات احمـد احمـد (۷۹)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى حركتهاى مردمىابتكار دوستان هيئتهاى مؤتلفه و حزب ملل اسلامى در برقرارى ارتباط با من، پس از آزادى و حمايت گسترده معنوى آنها، موجب شد تا از خطر بريدگى نجات پيدا كنم و دوباره، به صحنه‏هاى مبارزه بازگردم. به دنبال همان صحبت آيت‏الله خامنه‏اى «... مردم خودشان به حركت درآمده‏اند...»، بهترين صحنه مبارزه را در ميان مردم بدون هيچ وابستگى به گروه، جناح و سازمانى ديدم.سال...

خـاطـرات احمـد احمـد (78)

خـاطـرات احمـد احمـد (۷۸)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى ازدواج مجدداز همان روزهاى اول آزادى، در نشست و برخاستها و آمد و شدها، گوشم براى شنيدن يك خبر تيز بود. خبرى كه از وضعيت و سرانجام فاطمه حكايت كند. گاهى كه تنها مى‏شدم، به او و آنچه كه بر سرمان گذشت خيلى فكر مى‏كردم. برخى دوستان و آشنايان كه متوجه سرگشتگى و افسردگى‏ام بودند، دلداريم مى‏دادند.مادرزنم بيشتر از همه به ديدنم مى‏آمد و از فاطمه هم هيچ نمى‏گفت. حدس...

خـاطـرات احمـد احمـد (77)

خـاطـرات احمـد احمـد (۷۷)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى فرش فروشىسه هفته پس از آزاديم، روزى حاج يوسف رشيدى ـ از دوستان حزب ملل اسلامى ـ تماس گرفت و گفت: «احمد! نبايد در خانه بمانى. بايد كار كنى، من مغازه‏اى نزديك امام‏زاده معصوم عليه‏السلام ـ دو راهى قپان گرفته‏ام، بيا برو بنشين آنجا.»گفتم: «يوسف من كه پا ندارم. نمى‏توانم اين طرف و آن طرف بروم. گفت: «دكان براى داداشم هست و من شريك تو هستم و با توام، نگران نباش، تو...

خـاطـرات احمـد احمـد (76)

خـاطـرات احمـد احمـد (۷۶)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى نغمه‏هاى اميد شكست توطئه تحليل من اين بود كه ساواك درصدد ايجاد جنگ روانى و شكستن و خرد كردن من است. آنها با چندين بار زندان، شكنجه و بازجويى نتوانسته بودند مرا تسليم خود كنند و يا از پاى درآورند. ساواك به اين نتيجه رسيده بود كه ماندن من در زندان، مايه صبر، اميدوارى و روحيه براى ساير زندانيان است. همچنين باعث تحريك روحيه انتقامجويى مبارزين بيرون از زندان مى‏شود....

خـاطـرات احمـد احمـد (75)

خـاطـرات احمـد احمـد (۷۵)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى آزادى و توهم بايكوتدفعات قبلى كه در زندان بودم، با وجود آن همه كتك، شكنجه و بازجويى و دادگاه، چشم اميد به آزادى و ادامه راه و مبارزه داشتم. اما اين بار زندان فرق بسيارى با دفعات قبلى داشت، نه شكنجه‏اى، نه بازجويى و نه دادگاهى و نه كورسوى اميدى. از نظر روحى و روانى به هم ريخته و افسرده بودم. از نظر جسمانى نيز خيلى تحليل رفته و از ناحيه پا صدمات جدى ديده و معلول بودم....

خـاطـرات احمـد احمـد (74)

خـاطـرات احمـد احمـد (۷۴)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى روز به ياد ماندنى ملاقاتروزهاى ملاقات در زندان، براى دوستان حال و هواى خاصى داشت. آنها با ديدن اعضاى خانواده خود براى صبر و ادامه‏راه، روحيه مى‏گرفتند. از اين رو دوستان به من مى‏گفتند كه بگذار به خانواده ات اطلاع دهيم تا به ملاقاتت بيايند، ولى من چون احساس مى‏كردم كه اعدام خواهم شد، نمى‏پذيرفتم. نوه آيت‏الله طالقانى، دختر اعظم خانم، كه حدود پانزده سال سن...

خـاطـرات احمـد احمـد (73)

خـاطـرات احمـد احمـد (۷۳)به کوشش: محسن کاظمیانتشارات سوره مهردفتر ادبيات انقلاب اسلامى آيت‏الله منتظرى و آيت‏الله طالقانى در اوينمن با آيت‏الله منتظرى و مدرسى فر در يك اتاق بوديم، شخصيت آقاى منتظرى و اخلاق و رفتارش خيلى خاص بود. او شكنجه و ناملايمتهاى بسيارى كشيده و سختيهاى زيادى را در زندان تحمل كرده بود. به سبب هم اتاق بودن از نزديك شاهد برخى اعمال و رفتارهاى او بودم. آقاى منتظرى شخصيتى ساده و بى‏آلايش داشت. از اين رو گاهى افراد براى انبساط...
...
48
...
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 94

حادثه دیگر که باعث شد تصمیم آخرم را برای پیوستن به نیروهای شما بگیرم حماسه‌ای بود که آن سرباز گم شده آفرید. روزی یکی از گروههای گشتی ما یک سرباز شما را که گم شده بود اسیر کرد به موضع آورد سرباز جوانی بود در حدود بیست تا بیست و دو ساله. محاسن زیبایی داشت، وقتی سرباز را به موضع آوردند چند نفر جمع شدند. سرباز آرام بود و حرف نمی‌زد اما نارضایتی از اسارت کاملاً از چهره‌اش پیدا بود. سعی می‌کرد خونسردی خود را از دست ندهد. در همان ساعت یک کامیون ایفا آماده بود که چهل پنجاه تن از پرسنل را به مرخصی ببرد. مقصدش بصره بود.